عمر دخترک و کتانی‌هایش

ضحی مراد‌لو

دخترک کوله‌پشتي‌اش را به دوشش انداخت و از در دانشگاه بيرون آمد. با مهشيد خداحافظي کرد‌، موهايش را که از مقنعه بيرون آمده بود مرتب کرد‌، از خيابان رد شد. روي سنگفرش پياده‌رو راه مي‌رفت و موزائيک‌ها را مي‌شمرد. اين‌طوري مي‌توانست در حين راه رفتن کتاني‌هايش را ببيند. چقدر طول کشيده بود تا پول‌هايش را جمع کند و کتاني‌هايي را که به قول خودش All Star  بود بخرد. حالا که به کفش‌هايش نگاه مي‌کرد مي‌ديد چقدر دوست‌شان دارد...

سلام! چرا وقتي راه مي‌ري به کفشهات نگاه مي‌کني؟

دخترک رويش را که برگرداند پسري هم سن و سال خودش ديد. همقدم با دخترک راه مي‌آمد و در حالي‌که دست‌هايش توي جيبش بود سعي مي‌کرد از دخترک عقب نماند. دخترک بي توجه به او راه مي‌رفت. پسرک ادامه داد: اسم من سُهرابه... دانشجوي معماري‌ام... مي‌تونم بپرسم اسمت چيه؟... دخترک قدم‌هايش را تند‌تر کرد. سهراب منتظر جواب بود. دخترک اما فقط به زمين نگاه مي‌کرد و تند تند راه مي‌رفت. چند متري جلو‌تر سهراب قدم‌هايش را آرام کرد. آرام و آرام‌تر و آرام‌تر و بالاخره ايستاد و رفتن دخترک را نگاه کرد. ابروهايش را بالا انداخت و برگشت. دخترک هنوز هم به زمين، به کفش‌هايش نگاه مي‌کرد و راه مي‌رفت... به ياد کلاسي افتاد که دير رسيده بود و استاد راهش نداده بود‌. چقدر از استاد دلخور بود؛ به خاطر سه دقيقه تاخير از سه ساعت کلاس محروم شده بود‌. ليلي يا مجنون‌؟ کدام‌شان عاشق‌تر بودند؟ اين سوالي بود که سر کلاس ادبيات استاد پرسيده بود‌. 

استاد من از هر دوشون عاشق‌ترم ( اين حسام هم يه طوري‌ش ميشه‌ها)  
استاد عشق کيلو چنده‌؟ کي تو اين دوره زمونه وقت عاشقي داره ( چقدر سطحي نگاه مي‌کنه شيوا )  
استاد اين ليلي رو که بايد گرفت خفه کرد اين‌قدر مجنون رو اذيت کرد ( معلوم نيست ليلي بالاخره مي‌خواد جواب خواستگاري اين مجيد بيچاره رو بده يا نه‌؟!‌ )  
عشق ديگه از مد افتاده‌، حالا ديگه GF مد شده بايد...‌(‌...)

راستي عشق يعني چي‌؟ کي عاشقه‌؟ ليلي يا مجنون‌؟ الانم ميشه عاشق شد؟ دخترک سخت عاشق فکر کردن به عشق شده بود که ... ببخشيد‌، يه دفعه مردي با عجله از کنارش رد شد؛ به شونه دخترک زد و او را از افکارش بيرون کشيد و پاره کردن افکار دخترک را به يک ببخشيد تمام کرد‌.
راستي سهراب کو‌؟ دانشجوي دانشگاه ما بود‌؟ از کجا فهميد من به کفش‌هايم ‌...

گلفروشی ، باید برای پدرش گل می خرید . گل رز شاخه ای 700 تومان ، لیلیوم 1500 تومان ، نرگس... ، مریم .... کوکب.... راستی چرا اسم گلها را روی مردها نمی گذارند ؟!؟ سه شاخه گل رز بدون هیچ تزیینی .  
آقا لطفا تیغ هایش را بزنید . دفعه پیش تیغ ها دست پدرش را زخم کرده بودند .

راستی چرا پدر نمی تواند ببیند ؟
چرا مادر اینقدر مهربان است ؟
برادرم کی سربازیش تمام میشود ؟
راستی دخترک چقدر دلش برای خدا تنگ شده بود .
آه چقدر ذهن شلوغی دارد دخترک...

دخترک همچنان پایین را نگاه می کرد و قدم هایش را می شمرد. از روی سایه ها می پرید و قدم هایش را کوتاه و بلند می کرد. کتانی های All Star از نو بودن می افتاد و خاکی می شد. مثل روزهای عمر دخترک که نمی دانست چه زود می گذرد...



7 نظر

فتبارک الله
احسنت

سلام. در نشریات امروز فارسی و حتی جهان داستان و مخصوصا داستانک نقش مهمی در دریافت خواننده از مطالب دارند. داستان و داستانک باید پخته، هدفمند و داراری عناصر ادبی باشد.
داستان خوب و مناسبی بود که جای کار بسیار و نقد دارد.

عزیزم! کاش سعی می کردیم اینقدر تو کلیشه ها دور نزنیم... به این میگن باز تولید...
راستی پیداردن یه عکس all star اینقدر سخت بوده که puma گذاشتی؟!!

از داستانتون خوشم اومد.منو یاد «خیلی ها» انداخت

سلام
متن زیبایی بود من را یاد خودم و خیلی های دیگر می انداخت. عکس متن فقط بهتر بود که یک دختر که نگاهش به کفشهایش است و گل رز دستش است باشد یا حداقل کتانی با مارک all star

ممنون واقعا عالي بود

سلام . خیلی قشنگ بود . راستی چرا انقدر روزهای عمر زود میگذرند

ارسال نظر


تبلیغات

آرشیو











امکانات