فاطمه حامدی – رُم
سلام
این یك مقاله نیست. یك گفتگوی ساده است كه بیشتر جنبهی گزارش دارد و بر اساس واقعیتهایی است كه خودم تجربه كردهام. با این حال ترجیح میدهم اسمش را حرف دل بگذارم.
بارها پیش آمده كه با دوستانم در مورد زندگی و تحصیل و كار در یك كشور غریبه صحبت كردهام و مزایا و مشكلاتش را با هم مرور كردهایم اما شاید بد نباشد كه نگاه دوبارهای به این موضوع بیندازیم و كمی منطقیتر و به دور از ملاحظات، شرایط را بررسی كنیم.
ترجیح میدهم بحث را با اصل مطلب یعنی دلیل خروج از كشوری كه در آن متولد شدهایم شروع كنیم. همهی ما ایرانی هستیم. اینكه روی ایرانی بودن تاكید میكنم به دلیل اشاره به خوی ایرانی و شرقی است و حقیقت این است كه خارج شدن از محیط امن و راحت وطن- با وجود تمام مشكلات، كمبودها و آسیبهایش- تصمیم سادهای نیست و این مشكل درست زمانی خودش را نشان میدهد كه تمام دارایی و شغل و دوستان را از دست بدهیم و چشم باز كنیم و خود را در غربت بیابیم.
دلایل زیادی برای رها كردن داشتهها و دنبال كردن آرزوها وجود دارد كه من به هیچ وجه با اصل این موضوع مخالف نیستم و برعكس معتقدم كسی كه رویاهایش را دنبال میكند طعم واقعی زندگی را میچشد؛ كسی كه هدفی دارد و برای رسیدن به آن هدف تلاش میكند. اما به شرط اینكه تمام اینها با چشمهایی باز صورت بگیرد نه اینكه فقط رویایی غیر منطقی را پرورش داده و به هر قیمتی دنبالش كنیم تا در نهایت به خودمان بباورانیم كه اشتباه كردهایم و شاید حتی زمانی به این نتیجه برسیم كه دیگر پلی برای بازگشت باقی نگذاشته باشیم.
عدهی زیادی ایران را به این دلیل ترك میكنند كه كشور آزادی نیست و به هر بهایی خانه و زندگی و دوستان را ترك میكنند تا به آزادیای كه در نظر دارند برسند؛ اینكه بتوانند آنطور كه مایلند بپوشند و آنطور كه مایلند رفتار كنند. فراموش نكنیم كه هر جامعهای هر قدر هم آزاد، قوانین و چارچوبی دارد كه تخلف از آن برای هیچ كس جایز نیست و اصلا دلیل تشكیل یك اجتماع این است كه افرادی با فرهنگ و زبان و قانون یكسان دور هم جمع شوند و با احترام گذاشتن به تمام این ارزشها، یک زندگی سالم و اجتماعی داشته باشند. و بهتر است كمی منطقی باشیم؛ هر جامعهای هر قدر هم از بیرون زیبا و فریبنده باشد، باز هم دچار نقصهایی است و همیشه عدهای هستند كه به طور كامل احساس رضایت نمیكنند و خوشبخت نیستند. اینكه حجاب در جامعهی ایران اجباری است و اینكه روابط آزاد دختر و پسر و برگزاری مهمانیهای مختلط و مصرف مشروبات الكلی و مواد اعتیاد آور ممنوع است و در این مورد سختگیریهایی هم میشود واقعیتی است اجتنابناپذیر.
دوستانی دارم كه برای رسیدن به این آزادی محدود، سرمایه و مسكن و شغل، و از همه مهمتر آرامشِ بودن در كنار خانواده و دوستان را از دست دادند و در عوض منزلی بیاندازه كوچك با اجارهبهای سنگین و بیكاری و هزار جور مشكل ناشی از آن با چاشنی افسردگی و تنهایی عایدشان شد. گاهی تعجب میكنم وقتی میبینم عدهای چنان پلهای پشت سر را خراب میكنند و با اطمینان پیش میروند كه دیگر هیچ راه بازگشتی باقی نمیگذارند و در نتیجه تبدیل میشوند به آدمی كه بعد از بیست و چند سال هنوز سرگشته است و قراری برایش باقی نمانده است.
پیشنهاد میكنم كسانی كه برای تحصیل روانهی كشورهای دیگر میشوند در درجهی اول، به طور كامل تحقیق كنند تا به جایی بروند كه هدفشان را تأمین كند و در درجهی دوم مطمئن شوند كه پشتوانهی مالی كافی برای گذران یك زندگی دانشجویی در كشور غریب را دارند و در غیر این صورت از این كار جدا صرف نظر كنند؛ چون با توجه به اینكه دارندگان ویزای تحصیلی حق كار كردن به صورت رسمی را ندارند افرادی كه پشتوانهی مالی مناسب ندارند و تامین نیستند مجبور میشوند برای تأمین مخارج سرسامآور تحصیل و زندگی، وارد بازار سیاه شوند و به بیگاری به تمام معنا تن بدهند و در نهایت، بعد از تمام تحقیرهایی كه در این بازارها عایدشان میشود و كارهای پستی كه اجبارا به آن تن میدهند دستمزد حداقلی دریافت كنند كه یكدهم تمام كاری كه انجام دادهاند هم نیست و كفاف یك زندگی عادی را هم نمیدهد.
متاسفانه دولت ما در این مورد واقعا كوتاهی میكند. سفیرهای ما در كشورهای دیگر وظیفه دارند وضعیت تحصیلی و اجتماعی این كشورها را بررسی كرده، گزارش سالیانهی آن را به دولت ارائه دهند و دولت موظف است این اطلاعات را در اختیار مردم قرار دهد تا با چشم باز انتخاب كنند. مثلا كسی كه علاقه دارد در رشتهی پزشكی تحصیل كند باید با این اطلاعات نتیجه بگیرد كه كجای دنیا برای تحصیل مناسبترین گزینه است و... اما متاسفانه چیزی نمیبینیم جز كوتاهیای كه منجر به سردرگمی عدهی قابل توجهی از فرزندان مستعد خاكمان میشود و این واقعا جای پیگیری دارد.
عدهای به دنبال كار بهتر و رفاه و آسایش بیشتر از كشورشان دست میشویند و بدون در نظر گرفتن جوانب و سرانجام كار، راهی غربت میشوند. این عده كه اكثرا با ویزای دانشجویی یا اقامت پناهندگی و گاهی - البته در ایران كمتر و آن هم به دلایل خاص - به صورت قاچاق از كشور خارج میشوند، این رویای دور را در سر میپرورانند كه در كشورهای دیگر با فرش قرمز و خدم و حشم انتظارشان را میكشند و خوشبختی جایی دیگر است و زمانی چشمشان به روی حقیقت باز میشود كه همان دارایی اندكشان را هم از دست دادهاند و تازه میفهمند كه یك خارجی در هر كجای دنیا یك خارجی است و تا ابد با شهروندان آن كشور فرق دارد. این تفاوت كه در مرحلهی اول بیاهمیت به نظر میآید، زمانی جدی میشود كه برای كار و تحصیل و اقامت و حتی اجارهی یك منزل كوچك، آن قدر این موضوع را به رخمان بكشند كه به ناچار سعی در پنهان كردنش كنیم.
وقتی به سمت سرنوشت رهسپار میشویم هیچ چیز قابل پیشبینی نیست. گاهی همهی محاسبات دقیقمان نقش بر آب میشوند و دستمان هم به جایی بند نیست. برای ترك آنچه داریم توجه به این نكته ضروری است.
تمام اینها شاید به نظر خیلی تلخ و غیرواقعی برسند اما حقیقتی است انكارناپذیر. یك دانشجو در قدم اول باید به فكر تهیهی مسكن و پیدا كردن یك كار نیمهوقت برای مخارج زندگیاش باشد و این یک مشکل، وقتی خود را تنها بیابی یعنی كوهی از مشكلات!
معمولا دانشجویان ایرانی كه با هم به یك كشور میروند، یك منزل شریكی اجاره میكنند. این منزل شریكی چیزی غیر از خوابگاه دانشجویی است؛ افرادی با سلایق و عادات و تفكرات مختلف مجبورند كنار هم زندگی كنند حتی اگر این سلایق، به هیچ وجه با هم سازش نداشته باشد. این یعنی اگر همخانهای شما (كه گاهی اجبارا ممكن است هماتاقی شما هم باشد) بخواهد هر شب كسی را به خانه بیاورد، شما حق اعتراض ندارید. اگر درست شب امتحان شما بخواهد مهمانی بگیرد یا با دوستانش گپ بزند حق اعتراض ندارید. این یعنی شما مجبورید هر كس را بدون شناخت قبلی و به هر صورتی كه هست بپذیرید و مدت نامعلومی را با او سر كنید.
اینها را فقط به این دلیل مینویسم كه تحت تاثیر تبلیغات غیرواقعی قرار نگیرید و با چشم باز انتخاب كنید. بسنجید آیا چیزی كه به دست میآورید ارزندهتر از چیزی است كه از دست میدهید یا نه. و این كه بدانید اقامت در یك كشور دیگر كار سادهای نیست و نیاز به تامل زیادی دارد.
در انتها انتقادی از عملكرد مسئولان دولتی مستقر در كشورهای مختلف دارم. البته پیشتر اشاره میكنم كه با توجه به دستور مستقیم ریاست جمهوری، رفتار كارمندان با ایرانیان مقیم كشورهای مختلف بهتر و انعطافپذیرتر شده است؛ ما را در مراسم مختلف، كنسرتها و نمایشگاههای آثار سنتی ایرانی دور هم جمع میكنند و بیشتر به مشكلاتمان اهمیت میدهند. با این حال كسانی هم هستند كه وقتی گرهای در كارمان میافتد با بیتفاوتی با ما برخورد كرده و به جای رسیدگی به مشكلاتمان ما را تفتیش میکنند و مورد بازجویی قرار میدهند.
بچههای ایرانی وقتی وارد كشوری غریبه میشوند نیاز به حمایت مستقیم كارمندان دولت دارند و باید پیگیر مشكلاتشان بود؛ چرا كه به هرحال همهی اینها سرمایههای حقیقی خاك کشورمان هستند و یك ایرانی حتما روزی به كشورش بازخواهد گشت. اما برعكس، گاهی برخوردهایی میشود كه بچهها سعی میكنند تا حد ممكن از این مسئولان دوری كرده و از سفارتها فراری باشند. مشكل اساسی دانشجویان، تهیهی مسكن است كه با توجه به هزینههای بالای اجارهبها، باعث كشیده شدن آنها به راهها و كارهایی میشود كه ناخواسته آیندهی آنها را تباه میكند و روح متعالی و خواهان پیشرفت آنها را به زوال میكشد. در این زمینه حمایتهایی از طرف دولت شاهد بودیم اما كافی نیست. به هرحال همین قدمهای اولیه برای شروع كار بسیار خوب بوده و جای تشكر دارد. مشكل بعدی، پیگیری بورس تحصیلی است و با توجه به این كه عدهای از دانشجویان دیر به كشور مزبور میرسند برای یك سال بورس را از دست میدهند و محاسباتشان برای تحصیل خراب میشود. اگر پیگیری بورس دانشجویانی كه قرار است اعزام شوند توسط كاركنان دولت صورت بگیرد كمك قابل توجهی – چه از نظر روحی و چه از نظر مالی- به آنها خواهد بود.
در نهایت خواهشی كه از مسئولان دولتی دارم این است كه به درد دل ایرانیها گوش بسپارید. اگر كسی بعد از خروج از ایران حجاب ندارد یا با سر و وضعی نامناسب میگردد، نشان این نیست كه موجود بد و منحرفی است بلكه به این دلیل است كه وارد كشور آزادی شده و بر اساس حقوق مدنی آن جرمی مرتكب نمیشود. وقتی با این افراد مواجه میشوید به خاطر بیاورید كه او به هرحال یك ایرانی است و وظیفهی شما حمایت از اوست. به حرفهایشان گوش كنید و هدفتان كم كردن بار مشكلاتشان باشد. طرد كردن او و برخورد نامناسب با او، فقط او را بیشتر در مشكلات فرو میبرد كه ممكن است منجر به تباه شدن زندگی و آیندهاش شود. اگر یك ایرانی دست ایرانی دیگر را نگیرد چه توقعی از دولتها و مردم دیگر داریم؟! لطفا بیشتر از اینها تامل بفرمایید.





مطالب
اخبار
Web Design By
این بحث خیلی پیچیده ست. توی این نوشته به خیلی چیزها اشاره شده؛ به وظایفی که خیلی ها دارن و بهش توجه نمی کنن.
به نظرم کلیات این مقاله خوب باشه اما این رو هم باید نویسنده محترم توجه کنن که کسی که به همین راحتی خیلی چیزا رو کنار میزاره و احتمال این رو نمیده که یه وقت باز بخواد برگرده، باید منتظر اتفاقاتی که ممکنه بیفته هم باشه.
لطفا بیشتر از این ها تامل بفرمایید
به نام خدا
ممنون از این خواهر خوب و دلسوز و تحصیلکرده .
ما هر کسی که باشیم و هر کجا که باشیم وقتی مسلمان بودیم باید بدانیم که عمل ما نمایانگر درون ماست ، و از همه بالاتر همان اعتقاد به خداست ؛ پس بکوشیم که روح خدایی داشته باشیم ؛ در خدای بزرگ شما چیزی که ابتدا میبینید بخشش است و گذشت و رحمت و بنده نوازی و روزی رسانی و امثال آن .
بنابراین باید با دلی نرم و مهربان به سراغ کمک به دیگران بشتابیم و دلها را جذب کنیم .دیدن عیب دیگران زمانی ارزش دارد که بتوانیم آنرا برطرف کنیم یا کمکی به رفع آن کنیم .اینکه کسی یک گناهی دارد مانند بد حجابی نباید مانع دستگیری و حمایت ما شود ، بلکه این گناه هم مانند بسیاری از گناهان دیگری که در اشخاص هست باید با روش مناسب ارزش بودنش اثبات شود تا فرد با رغبت به دنبال آن باشد (البته در کشورهای دیگر که بی حجابی خلاف نیست عرض میکنم ).نه اینکه بهانه ای برای بی اعتنایی باشد .
همانگونه که اهل بیت پیامبر (ص) بودند .
az agahi haee ke dadid mamoonam