حق، ارزش یا وظیفه!

شهيده فاطمي

با تبليغات گسترده رسانه‌ها و بروز تغييرات در مباني زندگي اجتماعي جوامع و حاكميت دولت‌ها و تبيين و تثبيت قوانين، مسئله اشتغال زنان جايگاه ويژه‌ و خاص خود را پيدا كرد. زنان نيز همچون مردان پاي به عرصه جامعه نهاده­اند، خواسته يا ناخواسته به دنبال كار و داشتن شغل در آمده‌اند و به مرور زمان خواستار استقلال مالي و  رواني شده‌اند به طوري كه مي‌خواهند قرن‌هاي گذشته را جبران نمايند و با سرعت و دقت در راه كسب امتيازات اجتماعي و از آن جمله اشتغال پيشتاز گردند. در اين راه موانع متعددي بر سر راه آن‌ها ديده مي‌شود: اقتضائات طبيعي، دل‌بستگي‌هاي خانوادگي، تعصبات فرهنگي يا ديني، پيشينه‌هاي تاريخي، ادبيات ملي و ...
گروهي از زنان خود به اين موانع آگاهي داشته‌اند و خواهان شركت در اين رقابت شغلي نشده‌اند و آسايش و آرامش خود و خانواده خود را در صرف‌نظر نمودن از موقعيت پيش‌آمده دانسته‌اند. اما گروهي ديگر شتابان و مشتاق در پي كسب فرصت و بهره‌برداري مناسب از زمان برآمده­اند؛ در پي شغل و داشتن فرصت‌هاي شغلي مناسب با شئونات خود و يا حتي فرصت‌هاي برابر با مردان شده‌اند.

رقابت در كسب موقعيت‌هاي شغلي ممتاز در ميان مردان و زنان روز به روز بيشتر شده است. زنان كوشيده‌اند تا با نشان دادن استعدادها و توانائي‌هاي خود در عرصه‌هاي كاري، با وجود همه موانع، پيش روند. در اين ميان بهاي شركت در اشتغال فعال را نيز پرداخته‌اند. برخي از آنان از نعمت داشتن خانواده‌هاي گرم و صميمي محروم گشته‌اند. برخي ديگر نعمت سلامت و توان جسمي را در گروي اين مبارزه قرار داده­اند. بعضي به تمام باورها، سنت‌ها و عادت‌ها پشت پا زده­اند و درصدد ايجاد جامعه­اي ديگر با باورها و سنت‌هاي جديد برآمده­اند و بعضي ديگر در ضمن پاي‌بندي به اعتقادات و باورها، به طراحي نظامي نوين در راه تحقق خواسته‌هاي‌شان برخاسته‌اند.
دسته‌اي ديگر در مقابل جنس مخالف ايستاده­اند و جنبش‌هاي طرفداري از حقوق را پايه‌گذاري نموده‌اند و دسته‌اي ديگر مردان را نه مقابل، كه مكمل خويش خوانده­اند و كوشيده‌اند تا ضمن كسب حقوق شرعي و قانوني خود، به حقوق جنس مخالف احترام بگذارند و در عين استفاده از توانائي‌ها و تجربيات مردان، استقلال خود را نيز در عرصه اشتغال حفظ نمايند.

اما انگيزه‌هائي كه موجب شد زنان وارد عرصه اشتغال شوند مي‌تواند سه چيز باشد: انگيزه اقتصادي، بالا بودن هزينه­ها، تنوع نيازها و خواسته­هاي خانواده مي‌تواند از عواملي باشند كه مرد به تنهايي نتواند درآمد كافي براي خانواده داشته باشد بنابراين زن هم وارد عرصه اشتغال مي‌شود تا با كسب درآمد، اين نيازها برطرف شود.
انگيزه رواني و استقلال طلبي، تفكراتي همچون تساوي حقوق زن و مرد، ترس از آينده خصوصا در جوامعي كه آمار طلاق بالا رفته است و ترس از تنهائي در آينده، تفكراتي مثل اين‌كه زن بايد مستقل باشد و براي خود در‌آمدي داشته باشد از جمله عواملي است كه انگيزه براي داشتن شغل مي‌شود.

انگيزه اجتماعي: ميل به كسب هويت و شخصيبازار کار.ت، باز شدن عرصه براي نمايش توانائي‌ها و تخصص‌هاي به دست آمده و همچنين اين‌كه اشتغال از عوامل تحقق توسعه پايدار است؛ همه‌ي اين عوامل انگيزه‌هاي اجتماعي براي شروع به كار كردن زنان است.

به هر حال هر شخصي به انگيزه‌اي وارد عرصه كار مي‌شود اما اين سوال مطرح است كه اشتغال براي زن وظيفه است يا ارزش و يا يك حق؟  طبق آن‌چه آموزه‌هاي ديني و اخلاقي و همچنين قوانين اجتماعي به ما نشان مي‌دهد وظيفه زن در مرحله اول تربيت فرزند است. به عبارتي تربيت نسل آينده و آماده‌سازي نسل آينده براي ورود به جامعه مي‌باشد. زن هيچ مسئوليتي در قبال هزينه‌هاي زندگي ندارد و اين وظيفه مردان است كه درآمد كسب كنند و هزينه‌هاي زندگي را تامين نمايند. بنابراين زن در خانواده وظيفه‌اي براي داشتن شغل ندارد.

اشتغال ارزش است؟ در پاسخ به اين سوال ديدگاه‌ها بايد سنجيده شود؛ يك ديدگاه اين است كه كار كردن ارزش است. و حقيقتا اشتغال ارزشمند است. وقتي تمام موجودات از جمله گياهان، كهكشان‌ها، حيوانات و حتي كوچكترين موجودات در حال تلاش و كار كردن هستند پس مي‌توان گفت انجام كار براي انسان‌ها نيز داراي ارزش است.

همه ما داشتن شغل را ارزش مي‌دانيم؛ شغلي كه در راستاي اهداف الهي و انساني، در مسير خدمت به جامعه باشد. شغلي كه در مسير كاربردي كردن تخصص فردي باشد. آري! چنين شغلي ارزشمند است.
اما مسئله اين‌جاست كه آيا داشتن شغل براي زن ارزش است؟ آيا ارزش زن به داشتن شغل است؟ ارزش وجودي زنان چيزي است كه در طول ساليان دراز در لا‌به‌لاي تاريخ مخفي بوده و شايد معدود كساني به ارزش وجودي‌اش پي برده‌اند. امروز فضاي جامعه عوض شده است، ملاك داشتن شخصيت در جامعه تغيير كرده، امروز فضاي جامعه -كه جامعه را خود ما انسان‌ها تشكيل مي‌دهيم- به سمتي رفته است كه داشتن شغل و كسب درآمد براي يك زن ارزش تلقي مي‌شود و شخصيت وي را در داشتن شغل ترسيم مي‌كند.

و باز هم در انديشه‌هاي فمينيسم و در چرخه‌ي صنعتي شدن، ارزش اين مخلوق آسماني در لا‌به‌لاي حوادث گوناگون ناپديد و حتي زير پاي انديشه­هاي نو لگدمال شده است. از اين منظر ملاك ارزش، شاغل بودن نيست. «ارزش آن است كه آدمي در ناحيه عقل و فكر داراي محكم‌ترين اطمينان‌ها و در ناحيه احساسات و قلب داراي پاك‌ترين نيت‌ها و در ناحيه عمل داراي نيكوترين عمل‌ها باشد.» آدمي كه اين چنين خصوصيتي دارد مسلماً هم خودش داراي ارزش است و هم شغلش.

آيا شغل حق زن است؟ اين مسئله به ديدگاه­ و نوع نگرش‌ بستگي دارد؛ فرق است ميان كسي كه ديدگاه اومانيستي(انسان‌محور) دارد و شخصي كه با نگاه ديني و الهي به مسائل مختلف مي‌نگرد. اگر اومانيستي به مسئله نگاه كنيم اشتغال به هر قيمتي كه شده حق زن است. اما اگر نگاه واقع‌بينانه و ديني داشته باشيم به راحتي مي‌توان دانست برخي از مواقع اولويت‌بندي در كارها و توجه به حقوق ديگران نيز مي‌تواند بسيار مهم و بلكه اساسي باشد.

با توجه به اختلاف ديدگاه­ها نكته‌اي را نبايد فراموش كرد و آن اين‌كه حق ما انسان‌ها به اندازه­اي است كه حقوق ديگران ضايع نشود. حق شغلي يك زن، به اندازه‌اي است كه حقوق خانواده و فرزندانش ضايع نگردد.
و همچنين حق مطلوب آن است كه داراي حصار و چارچوب ديني و اجتماعي باشد در غير اين‌صورت همگان مي‌توانند در اين حق بي‌حصار دخل و تصرف كنند. شغلي كه داراي كاربرد عملي و حد و مرز ديني و اجتماعي است، حق يك زن است.

براي يك زن اشتغال‌(1) نه وظيفه است و نه ارزش! و در صورتي حق است كه با موازين الهي و اجتماعي عجين شده باشد؛ داراي حد و مرز اخلاقي و با در نظر گرفتن حقوق خانواده باشد.

در هر صورت تكليف به جاي خود باقي است؛ ما زن‌ها بايد بياموزيم كه زن باشيم و زنانه زندگي كنيم. بايد بياموزيم كه در دنياي زنانه، مردانه زندگي كردن سرانجامي جز ضرر و زيان ندارد.

پاورقي:
1. در اين نوشته اشتغال را به معناي فعاليت‌هاي انتفاعي و در‌آمد‌زا مد نظر گرفتيم.



ارسال نظر


تبلیغات

آرشیو











امکانات