اینجا زن در خانه نیست
ساعت دقيقا 6 بعد از ظهر يك شب سرد پاييزي است كه در يكي از كوچههاي خيابان آفريقا منتظر هستم و حالا بعد از كلي قول و قرار تلفني ميبينمشان. البته از قبلتر هم كم و بيش او را میشناختم؛ به هر حال او سخنگوي گروهي از زنان هست آن هم اصلاحطلب! گر چه خودش معتقد است در حوزهي زنان، اصلاحطلب و اصولگرا معنا ندارد و تمام تلاششان براي برابري تمام زنان در جامعه و خانواده است.
اگر چه او يك زن فعال در عرصهي اجتماعي و سياسي است و با اين كه كار كردن در خانه را يك افتخار نميداند اما بدون هيچ مشكلي خودش آنها را انجام ميدهد. او بيشتر به حضور اجتماعي زنان در جامعه و توانمندسازي آنان معتقد است تا نقش زن در تحكيم خانواده؛ به همين دليل جايگزين شدن واژهي خانواده در دولت جدید را به جاي واژهي مشاركت در دفتر امور زنان رياست جمهوري نميپسدد و گويا براي او مشاركت تنها در عرصهي اجتماعي است كه معنا پيدا ميكند.
فخرالسادات محتشميپور، سخنگوي زنان اصلاحطلب، عضو انجمن پژوهشكدهي تاريخ و انجمن زنان كارآفرين است. او از سال 74 تا 76 دبير تاريخ دبيرستان فرهنگ بوده و از سال 76 با روي كار آمدن دولت اصلاحات در سمتهاي مختلفي همچون سرپرست روابط عمومي مركز امور مشاركت زنان رياست جمهوري، مسئول كميته دختران جوان مركز امور مشاركت زنان رياست جمهوري ،مشاور معاونت اجتماعي وزارت كشور ، مشاور وزير كشور و مدير كل دفتر امور بانوان و مدير مسئول نشريه زنان ايران فعاليت كرده است. 
محتشمی پور همسر سيد مصطفي تاجزاده يكي از فعالان دولت گذشته نيز هست، كه ماحصل ازدواج آنها، فاطمهسادات و عارفهسادات هستند که هر دو در سن 18 سالگي ازدواج كردهاند و يك زندگي «مدرن و مشاركتي« را تجربه ميكنند... .
سخنگوی زنان اصلاح طلب لابهلاي حرفهايش از فرمايشات حضرت امام(ره) هم استفاده ميكرد؛ «زنان پابهپاي مردان بلكه جلوتر از مردان در پيروزي انقلاب نقش داشتهاند« و يا «زنان بايد در مقدرات اساسي مملكت دخالت كنند» همچنين با تسلط خاصي از نقش زنان در صحنههاي نبرد در بدو اسلام و همراهي زنان با پيامبر هم صحبتهایی کرد.
البته خوب است ما هم يادآور شويم كه اگر چه حضرت فاطمه(س) به عنوان الگوي مناسب زنان، در مقطعي مثل دفاع از فدك و همسرش آن چنان نقش فعالي در خارج خانواده اجرا ميكند اما هم اوست كه در هنگام تقسيم كارها توسط حضرت رسول(ص) از به عهده گرفتن كارهاي خانه ابراز خشنودي ميكند و نقش خود را در تربيت فرزندان به داشتن افتخارهاي عالميني چون حسنين(ع) و زينبين(س) نشان میدهد و در واقع اين زن است كه با داشتن نقش تربيتي در خانواده و به قول حضرت امام(ره) «انسان ساز» بودنش در هر چه بهتر ساختن جامعه ميكوشد.
خالي از لطف نيست كه بدانيد در آن بعد از ظهر سرد ما، –سركار خانم محتشميپور، بنده و خانم عكاسباشي با كلي تاخير ايشان البته!– به اضافهي خودروی خانم محتشميپور به سمت بنياد باران رفتيم كه گويا مستخدم آنجا فراموش كرده بودند با كسي قرار داشتهاند و در نتيجه ما هم با اجازهي سردبير محترم راهي يك كافيشاپ كاملا مدرن –مشاركتياش را نميدانم!– شديم و يك مصاحبهي كاملا گفتماني! را با شنيدن يك موسيقي آرام انجام داديم كه اين هم حاصلش... .
ليلا سادات باقري
- دوست داريد شما را در اين مصاحبه با چه نامي صدا بزنم؛ خانم محتشميپور يا خانم تاجزاده؟
- سوال من اين است كه چرا اصلا اين سوال را ميپرسيد؛ كه من را با نام تاجزاده صدا بزنيد.
- البته من صدا نزدم سوال پرسيدم؛ اما مگر هر دوي اين نامها متعلق به شما و شخصيت شما نيست؟
- من شخصيتي كاملا مستقل از همسرم دارم .
- خانم محتشميپور شما به عنوان يكي از شخصیتهای اصلاحطلب تا چه اندازه معتقديد كه در مورد مبحث زنان در اين گروه مواضع مشتركي وجود دارد؟
- از نظر من بحث زنان از معدود بحثهايي است كه اصلاحطلب و اصولگرا و محافظهكار و همهي گروهها در موردش اتفاقنظر دارند؛ به هر حال مطالبات زنان شفاف و عريان مطرح ميشود اما اين انتظارات نتوانسته است پاسخ مناسب خودش را پيدا كند. حتي زماني كه اصلاحطلبان در عرصهي قدرت بودند نتوانستند اين مطالبات را پاسخ بدهند. محدوديتها و موانعي كه وجود داشت قابل درك است و در عين حال انتظار هم انتظار منطقيای است. در يك بحث كلي ميتوان گفت در بحث اعتقادي دو ديدگاه سنتي و نوانديشانه نسبت به زن و جايگاه او وجود دارد -من الان در چارچوب اسلام و اصلاحطلبها و محافظهكارها حرف ميزنم– نگاه سنتي كه زن را متعلق به عرصهي خصوصي ميداند و حضورش را در جامعه نميپذيرد و آنچنان قدرت دارد كه ميتواند بعد از پيروزي انقلاب صدايش را مقابل امام هم بلند كند و با حضور زنان در مجلس مخالفت كند، خب يك دورهاي اين صداها خاموش بود ولي مجددا بلند شده و در مقابل نگاه نوانديشانه كه در عرصههاي مختلف نگرشهاي متفاوتي هم دارند از جمله در رابطه با زن و موقيعتش كه او را به عنوان يك انسان تصوير ميكند و اين كه حالا در ميان اصلاحطلبها اتفاق نظر وجود دارد بايد گفت اين خيلي طبيعي است كه ديدگاههاي متفاوتي وجود دارد؛ يعني ما در هيچ زمينهاي نميتوانيم بگوييم كل جريان اصلاحات به اتفاق و اتحاد صد در صد رسيده است مگر در تاكتيكها؛ چون اختلاف سلیقه در هر حال هست و اين در ميان اصولگراها هم وجود دارد ولي به هر حال يكي از وجوه مميزهي اين دو گروه فكري نگاهي است كه نسبت به زن و موقعيت زن دارند.
- فمینيسم یعنی چه؟
- فمینيسم يك مكتب فكري است كه اعتقاد بر برابري زن و مرد و احقاق حقوق زنان دارد و اين برابري به دليل نگاه انساني است كه نسبت به زن دارد. گروههاي مختلفي از فمینيسم وجود دارد و آن فمینيسمي كه متعادل باشد يعني فمنيسم لیبرال كه از نظر من ديدگاهشان قابل قبول است براي همان نگاه انساني نسبت به زن كه دقيقا نگاهي است كه در اسلام نسبت به زن وجود دارد و جايگاه برابر زن و مرد را دنبال ميكند و محدوديت و ممنوعيتي براي رشد و تعالي زنان قائل نشده است. آموزههاي اصلي اين گروه را ميتوان به راحتي در اسلام پيدا كرد و فمینيست كسي است كه متعلق به اين مرام فكري است.
شخصیتی کاملا مستقل از تاجزاده دارم. زمانی که اصلاحطلبان در عرصهی قدرت بودند نتوانستند مطالبات زنان را پاسخ دهند.
در هيچ زمينهاي نميتوانيم بگوييم كل جريان اصلاحات به اتفاق و اتحاد صد در صد رسيده است مگر در تاكتيكها؛
- فكر ميكنيد تا چه اندازه افكار فمینیستی حتي همان ايدهآل مد نظر شما، بعد از دوم خرداد در كشور شكل گرفت؟
- من معتقدم ما در بحث تئوريك در حوزهي زنان ضعيفيم؛ فرقي هم نميكند؛ حالا شما هر حوزهاي را هم بخواهيد بررسي كنيد اين ضعف را ميبينيد. اينكه موضوع فمینيسم كي وارد ايران شد من خودم مطالعهي دقيقي در اين زمينه ندارم و اصرار داشتن به اين كه هر حركتي براي ايجاد حقوق برابر زن و مرد را هم نسبت بدهيم به خارج از ايران قبول ندارم. در واقع يك حركت حقطلبانه و مساواتجويانه در تاريخ ايران توسط زنان از دورهي مشروطه شكل گرفته كه اين حاصل آگاهي و بيداري جامعه به صورت نسبي بوده است كه حالا اين آگاهي در يك مقطعي در ايران رشد بيشتري پيدا كرد و در يك دوره اين روند حركت كندتري داشت و گاه در اختفا بود. بعد از پيروزي انقلاب فرصت ويژهاي براي زنان پيدا شد كه بتوانند با حضور اجتماعيشان دسترسي به سواد و تحصيلات داشته باشند و دسترسي به چهار عنصري كه ما معتقديم از دسترس زنان به دور است؛ «ثروت، قدرت، منزلت و اطلاعات» امكان يافت. البته در دوران دفاع مقدس باز هم اين امكانات محدود شد و بعد در دورهي سازندگي فضا بازتر شد و زمينه براي حركت زنان قوت بيشتري يافت و ما شاهد حركتهاي جسورانه در زنان بوديم كه اين يك مقدار گشايش و تابوشكنيهايي را به همراه داشت و بالاخره در دورهي اصلاحات زماني رسید كه زنان صدايشان و در واقع نداي اعتراضشان را بلند كردند؛ مطالبات زنان به صورت سازمان يافتهتري مطرح شد و البته خود اين دولت كمك كرد اين حركتها گسترش پيدا بكند و به نوعي نهادينه شود؛ چه در حوزههاي دولتي و چه غيردولتي. مثلا در حوزه ارتباطات جمعي در بخش رسانه و مطبوعات يك جهش بزرگي اتفاق افتاد و دختران توانستند با ورود به اين عرصهها تجربيات خوبي كسب كنند و اين عرصهي خوبي بود براي مانور(!) قدرت و توان و قابليتهاي زنانه.
- اين فرصت براي مانور(!) قدرت و قابليتهاي زنانه را در دولت كنوني چه طور ميبينيد؟
- با توجه به اينكه رئيس جمهور جديد در دورهي تبليغات انتخاباتياش هيچ تلاشي نكرد براي اينكه مسئله زنان را به عنوان يكي از محورهاي قابل توجه خودش بيان كند و حتي در بعضي موارد هم صراحتا اعلام كرد كه موقعيت اجتماعي براي زنان خيلي پسنديده نيست و تحكيم و تعلق زنان به خانواده برايشان مورد تاكيد بود طبيعي هم بود كه با اين نگاه، دولت جديد نميتواند خيلي مروج افزايش مشاركت زنان باشد. اقداماتي هم همان ابتداي امر صورت گرفت مثل تغيير عنوان "مركز امور مشاركت زنان" به "مركز امور زنان و خانواده". دولت جديد بلافاصله به جاي واژهي مشاركت، خانواده را جايگزين كرد البته در دولت قبلي هم توجه به مشاركت زنان به معناي بياعتنايي به نقش زن در خانواده نبود و برنامهريزيهاي فراواني هم در اين مورد وجود داشت اما توجه به اين مسئله بود كه محور اصلي كار زن در خانه و خانواده تعريف نشود؛ كه خب اين نوع نگاه به زن مسئلهاياست كه فرهنگ عمومي به آن تمايل دارد؛ كه ما ميخواهيم اين فرهنگ را تغيير بدهيم تا بتوانيم از تمام استعدادهاي يك زن استفاده كنيم. بايد گفت در دولت جديد با توجه به اين كه اعتقادي براي افزايش مشاركت زنان و رفع تبعيض بر عليه زنان وجود ندارد بنابراين برنامهريزيها هم به اين سمت و سو نميرود؛ فعاليتهاي قبلي يا متوقف شده و يا خيلي كند پيش ميرود و برنامههايي كه در حال حاضر در حوزهي زنان وجود دارد صرفا حمايتي است؛ يعني زن را به مثابه موجودي محروم، ضعيف و مظلوم(!) تلقي ميكنند و برنامههاي حمايتي برايش در نظر ميگيرند؛ آن هم نه براي همه زنان بلکه براي بخش خاصي(!) از زنان آسيب ديده و در معرض آسيب و زنان سرپرست خانوار... .
فمینیسم لیبرال مورد قبول من است.
دولت جدید اعتقادی به رفع تبعیض از زنان ندارد. |
- به نظر شما همين زنان آسيبديده كه تحت برنامههاي حمايتي قرار ميگيرند چند درصد از جامعهي ما را و اصلا جامعهي زنان را تشكيل ميدهند؟
- ببينيد اينها درصد قابل توجهي از جامعه هستند و قطعا بايد برايشان برنامهريزي كرد؛ همان طور که در دولت قبلي هم برنامهريزيهايي وجود داشت؛ ضمن آنكه در قانون اساسي هم آمده كه بايد تحت حمايت قرار بگيرند و البته به لحاظ شهروندي؛ نه صرفا به خاطر زن بودنشان. ولي ماموريت اين حوزه حمايت زنان سرپرست خانوار و محروم نيست؛ اين وظيفهي بهزيستي و كميتهي امداد و چنين سازمانهايي است.
- يعني امور مشاركت زنان اختصاص پيدا ميكند به مشاركت امور زناني كه جزء خواص قرار ميگيرند؟
- چه دفتر امور مشاركت زنان و چه تشكيلات دولتي در ساير وزارتخانههايي كه براي زنان برنامهريزي ميكردند معتقد بودند در جامعهي ما تبعيض وجود دارد و براي رفع اين تبعيضها بود كه برنامههايي را داشتند. در واقع نگاه دولت قبل به زن نگاه توسعهاي بود؛ اينكه زن ميتواند به عنوان يك موجود انسانی هم خودش رشد كند و هم به عنوان يك موجود رشد يافته بتواند در توسعهي كشور موثر باشد ولي در دولت كنوني نگاه حمايتي به زن وجود دارد يعني متاسفانه براي زنان ضعيف و محروم برنامه دارند نه عموم زنان و اين خيلي نگران كننده است كه اين اقدامات اگر توسط زنان هم برنامهريزي نميشود عكسالعملي هم از جانب آنها بر نميانگيزد و گاه حتي مورد تاييد هم قرار ميگيرد كه خيلي اعجاببرانگيز است.
- خب! با كنار هم قرار گرفتن زنان و خانواده عموميت زنان در نظر گرفته شده است؛ هم حضور در اجتماع و هم در خانواده. قبول داريد؟
- نه ! وقتي شما كلمهي خانواده را به كار ميبريد –بحث سر ضعيف و محرومش نيست، اين يك موضوع ديگر است– در واقع محور خانواده را به عنوان يك مسئلهي كليدي در مجموعه فعاليتهاي دولت مطرح ميكنيد و اين مضرات زيادي دارد به ويژه اينكه موجب سلب مسئوليت از مردان ميشود؛ ما به خانوادهاي اعتقاد داريم كه لفظ برابر برايش انتخاب كردهايم؛ خانوادهي مدرن، متعادل و مشاركتي كه زن و مرد و ساير اركان خانواده در آن نقش دارند و اين نقشها بايد بازتعريف شود. نقشهاي سنتي در خانواده پاسخگو نيست و اصرار براي حفظ همين نقشهاست كه خانوادهها را از هم ميپاشد(!). ببينيد ما اصلا تعارف نداريم، بحث تعليم و تربيت جاي خودش را دارد كه در آن هم بايد نقش پدران محفوظ بماند؛ اتفاقا روانشناسان و جامعهشناسان معتقدند بيتوجهي پدران به امور تربيت فرزندان است كه ايجاد اشكال ميكند وگرنه مادر كه به صورت طبيعي نسبت به تربيت فرزندان حساس است پس اگر ما نگران خانواده هستيم، بياييم به بازتعریف نقشها بپردازيم؛ مثلا پسران را براي مشاركت بيشتر در امور خانواده آموزش بدهيم و اين مشارکت همان چيزي است كه در آموزههاي ديني ما وجود دارد. بنابراين تغيير كلمهي مشاركت به خانواده خيلي تاثير دارد و پيام دارد؛ يعني كلمهي مشاركت كه يك كلمهي عام است برداشته ميشود و به جاي آن خانواده استفاده ميشود كه زنان به صورت فطري گرايش به آن دارند. ما بايد آموزشها را به سمتي ببريم كه به جاي آنكه يك زن تنها به نقش مادری بپردازد و آن را تقويت كند ساير قوا و استعدادهايش را به صورت هم زمان شكوفا كند.
- تكليف تربيت فرزند مادري كه بيشتر زمانش صرف فعاليتهاي اجتماعي و سياسي ميشود چيست؟ اين آسيب بيشتري به جامعه نميرساند؟
- خوشبختانه زنان ما با شعور و درك بالا و نیز قدرت و توانی كه دارند خودشان به راحتي توانستهاند اين تعادل را بين فعاليتهاي اجتماعي و خانوادگي برقرار كنند. شما هيچ زني را نميبينيد – حداقل من نديدهام– كه بعد از خستگي كار خارج وقتي وارد خانه ميشود به آشپزخانه نرفته و مشغول کار نشود و به تهیه يك غذاي گرم نپردازد؛ براي اينكه احساس ميكند خانوادهاش نيازمند غذاي گرم و محيط مناسبي هستند. 
- اما مسلما تنها با درست كردن يك غذاي گرم كه نميشود منتظر تربيت مطلوبي هم بود!
- به هر حال كار در خانه به عنوان كدبانوگري برای زن یک امتیاز محسوب شده است كه ميتواند این طور نباشد؛ چرا كه چيزهاي ديگري هم وجود دارد كه اين خلاء را پر كند. و در عوض زن بتواند وقت بیشتری برای فرزندش بگذارد و برای خانواده بگذارد. اگر زن خودش در آشپزخانه نتوانست غذايي بپزد، ميتواند از غذاهاي آمادهي بيرون استفاده كند. درست است ما معتقد به بهداشت و سلامت خانواده هستيم ولي من معتقدم خانوادهي ايدهآل خانوادهاي است كه با برنامهريزي همهي نقشها را تعريف كند. من اين را نميپسندم كه يك زن با فشار مضاعفي كه به خودش ميآورد هم موقعيت اجتماعي خودش را حفظ كند و هم نقشهای خانوادگی را ایفا کند. اين اصلا معقول و منطقي نيست، من به صورت مشخص برايتان از يك زن كارآفرين مثال ميزنم؛ يك خانمي كه خودش مديرعامل يك شركت حمل و نقل بينالمللي است و جوايز مختلفي هم برای موفقيتهايش در اين بخش گرفته و عضو اتاق بازرگاني هم هست ميگويد : "من به شخصه حتي تمام لباسهاي خودم، همسرم و فرزندانم را اتو ميزنم و شخصا بدون کمک کسی غذا ميپزم و کارهای خانه را انجام میدهم." من با اين خانم بحث كردم كه ضرورتي ندارد شما كه از تمكن مالي برخوردار هستيد كارهاي منزلتان را هم خودتان انجام بدهيد؛ اين چه لذتي دارد كه خسته و كوفته اين كارها را هم انجام بدهيد؟ آن هم وقتي اين خدمات را دیگران میتوانند برای شما انجام دهند تا شما از توان خود به نفع توسعه جامعه بهره ببرید. من معتقدم اگر بتوانم امکان كار براي ديگران فراهم بكنم در همین حوزه خدماتی با توجه به گرفتاريهاي اقتصادي مردم، اين درست نيست كه اين را دريغ بكنم و خودم كارهايم را انجام بدهم.
اصرار به حفظ نقش سنتی زنان، خانواده را میپاشاند. فعاليتهاي دولت قبلي در حوزه زنان، در این دولت يا متوقف شده و يا خيلي كند پيش ميرود. خاتمی را را به عنوان شخصیتي كه ويژگيهاي اخلاقی بسيار والايي دارند، ميشناسم.خانوادهای مدرن و مشارکتی را تجربه می کنیم.دوست نداشتم آدم دولت باشم، دوست دارم آدم خودم باشم. |
- و سهم اين خانم خدمتكار در فعاليتهاي اجتماعي و سياسي چيست؟ زني كه مجبور است هم كارهاي منزل يك زن فعال اجتماعي را انجام بدهد و هم كارهاي خودش را؟
- يك وقتي هست كه ما يك بحث كلي را مطرح ميكنيم با عنوان "توانمندسازي زنان" كه در اين پروسهي توانمندسازي، جامعهي مطلوب جامعه اي است كه همهي افراد آن در سطح متوسطي زندگي كنند؛ يعني نياز به كار فرسايشي براي زنان نباشد ولي به هر حال در تمام جهان شركتهاي خدماتي وجود دارد و حالا كي ميخواهد جامعه از اين طبقات خالي شود لابد با ظهور امام زمان(عج) است. حالا ما يك بحث كلي داشتيم در مورد فقرزدايي، به طوري كه افراد بتوانند با توانمند كردن خودشان وارد پروسه توليد شوند. ما نگاهمان به اين زنها اينگونه است كه بايد توانمند شوند، يعني اگر زني ميتواند كالايي را توليد كند؛ اين طبيعتا در اولويت قرار دارد و ممکن است این کالا خدمات باشد – در این صورت باید سلامت و بهداشتش رعايت شود – من معتقدم نگاه حمايتي به اين زنها و زنهاي سرپرست خانوار جواب نميدهد. و اينها توهين به شخصيت يك زن است كه به او بگوييم ما تا آخر عمر به تو خدمات ميدهيم و تو به خاطر اینچنین شرايطي بايد تحت حمايت باشي(!) بايد به زنان سرپرست خانوار هم آموزش داد و آنها را توانمند کرد نه با نگاه ترحمآميز(!) و حمايتي به آنها...
- به نظر شما زني كه به هر دليل سرپرست يك خانواده شده است تا چه اندازه توان و حتي فرصت آموزش هم ميتواند داشته باشد؟
- چرا بايد شرايط طوري باشد كه وقتي يك زن همسرش را از دست ميدهد، دست و پايش را گم كند و فكر كند زندگياش به هيچوجه نميتواند ادامه يابد؟
- زني كه مسكن ندارد، خانوادهي متمولي هم ندارد و اصلا سرمايهاي براي زندگي ندارد، بايد چه كند؟
- اگر استقلال اقتصادي زنان وجود داشته باشد حالا استقلال صرفا اقتصادي هم نيست، يعني اگر زنان در كل استقلال داشته باشند ميتوانند قدرتهاي دروني خودشان را باور و بالفعل كنند. جامعهي متعالي ما بايد به سمتي پيش برود كه زنان و مردان توانمند در آن زندگي كنند و نگران اين نباشيم كه اگر يك زن توانمند شد آن وقت تحكيم خانواده را چه كنيم؟ من نگاه حمايتي را تقبيح ميكنم. اينكه فكر كنيم يك عده آدم محروم وجود دارند برای اینکه ما به آنها كمك كنيم و به بهشت ميرويم... .
- اين نگاه يك نگاه شخصي است. ما بحثمان سر حمايت دولت از اين زنان است كه اگر اين حمايت در حال حاضر نباشد، قرار است چه اتفاقي بيفتد و برنامههاي توانمندسازي! بايد براي مواردي در آينده صورت بگيرد. شما با حمايت در كنار آموزشهايي كه در حال حاضر وجود دارد هم مخالفيد؟
- من مخالفتي ندارم. نگراني من از استمرار اين نگاه است وگرنه اين موارد در كشوهاي توسعهيافته هم وجود دارد. در يك بخش كوچك و مقطعی لازم است نگاه حمايتي باشد ولي در مجموع بايد نگاه توسعه اي به زن داشته باشيم.
- به نظر شما چه تعداد از زناني كه در كشور داراي سمتهايي هستند صرفا به دليل شايستگيهاي خودشان بوده است نه وابستگيهاي فاميلي و آشنايي؟
- دستيابي زنان به فرصتهاي شغلي خيلي ارتباط به روابط خانوادگي و آشناييها ندارد اما در بحث ارتقا مخصوصا مديريتهاي بالا اين يك پارامتري است كه ممكن است وجود داشته باشد كه اين هم ميتواند مثبت باشد يعني اينكه وجود زنان مدير في نفسه خوب است و اين نشان از توانمندي آنان و توسعه کشور دارد؛ پس به هر دليل اين اتفاق بيفتد يك امر مثبتي به شمار ميآيد؛ چون خود موضوع ايجابي است علتش هم هر چه باشد ميتواند ايجابي باشد. البته درصد كمي از زنان هستند كه به خاطر نسبتهای خانوادگی به موفقيت رسيدند و البته اگر كسي صرفا به خاطر رابطه به مقامي برسد نه لياقت و توانمنديهايش؛ اين يك امر منفي و كاملا مذمومي است.

- خود شما تا چه اندازه رسيدن به موقعيتهاي شغلي و اجتماعيتان را وابسته به رابطههايتان ميدانيد؟
- همسر من در انتصاب به مسوليتهای دولتی من نقشي نداشته است. ببينيد خانم شجاعي از معلمان من بودهاند كه وقتي مشاور وزير كشور و مسول امور بانوان شدند به من هم پيشنهاد همكاري دادند. ولي من به دليل اينكه در آن مقطع همسرم در وزارت كشور بودند اين پیشنهاد را نپديرفتم. اما وقتي خانم شجاعي به مرکز امور مشاركت زنان رفتند من هم با ايشان همكاري كردم. البته آنجا هم پست مديريتي قبول نكردم چون فكر ميكردم تجربهي كافي در حوزهي مديريت ندارم. همچنين معتقدم تاثيرگذاريام در بدنه خيلي بيشتر از مديريت است چون سيكل رئيس و مرئوسي را هم معيوب ميبينم. البته من هيچوقت در جايي كارمند رسمي نبودهام. قبلا تعبیر میکردند به آدم دولت شدن و من دوست نداشتم آدم دولت باشم؛ دوست دارم آدم خودم باشم. شايد اين پسنديده هم نباشد و به نوعی شانه خالی کردن از مسئولیت محسوب شود اما من چنین روحيهاي دارم. در وزارت كشور هم مشاور معاونت اجتماعي بودم تا اينكه خانم بروجردي استعفا دادند و از من خواسته شد تا اين پست را بپذيرم. حدودا دو ماه ما چالش داشتيم سر اينكه من نميپذيرفتم و از آن طرف هم اصرار بود. اصراري هم كه وجود داشت با توجه به شناختي كه از من و روحيات من و احیانا قابليتهايي كه در من ميديدند وجود داشت و بعد من احساس كردم ممكن است انكارهاي من حمل بر تعارف بشود و امكان هم دارد كاري از من بر بيايد بالاخره پذيرفتم. ضمن اينكه من مسوليت بالايي هم نداشتم؛ من مشاور وزير و مدير كل بودم و شما بايد از كسي كه مرا در اين مسوليت گماشته بپرسيد كه تا چه اندازه همسرم در انتخابم براي اين پستها موثر بوده است. در محيط كاري هم همه ميدانند كه بايد من را با نام خودم صدا بزنند. البته من افتخار ميكنم كه همسر سيد مصطفي تاجزاده هستم؛ به خاطر تمام تلاشهايي كه چه قبل و چه بعد از انقلاب براي اعتلاي نام ايران و حفظ دستاوردهاي انقلاب داشته است كه مهمترينش راي مردم و تلاش براي صحت انتخابات است كه حداقل من در بسیاری مواقع شاهد تلاشهايش بودهام و هميشه ميگويم من خيلي از ايشان چیز ياد گرفتهام، به هر حال ايشان 6 سال از من بزرگتر هستند و در واقع زماني كه من دانشآموز بودم(زمان ازدواج)، او در عرصههاي اجتماعي و سياسي تجربیاتی كسب كرده بود، شايد هم يك جاهايي من معلم او بودهام. اين را بايد از ايشان بپرسيد ولي من معتقدم يك زن بايد شخصيت مستقلي داشته باشد و اين براي من يك ارزش شمرده ميشود در برابر دیدگاهی که زن را جنس دوم و فرودست و طفیلی مرد محسوب میکند.
- اگر همسرتان از شما بخواهند فعاليتهاي اجتماعي و سياسي را كنار بگذاريد و بيشتر به خانه و خانواده برسيد چه ميكنيد؟
- آقاي تاجزاده هيچوقت اين را از من نمیخواهند، نه به خاطر اين كه دلشان نميخواهد(از دلشان خدا خبر دارد) بلكه براي اينكه ميدانند من صد در صد قبول نميكنم. ولي خب با هم گفتوگو ميكنيم چون ما در حال حاضر خانوادهي مدرن و مشاركتياي را تجربه ميكنيم.
- اين نوع زندگي مدرن و مشاركتي در زندگي فرزندانتان هم ديده ميشود؟
- بچههاي من و دامادهاي عزيزم خوشبختانه به اين مسائل تمايل و توجه دارند كه خانه متعلق به زن و مرد هر دو است.
- نتيجهي خوبي را از اين نوع زندگي ميبينيد؟
- من خيلي تلاش نكردهام مسائلي كه به آنها اعتقاد دارم را به طور رسمي به دخترانم آموزش بدهم. آنها اين تربيت را به طور طبيعي و در یک روند تدریجی آموختهاند. اينكه پدرشان از من انتظار كار مضاعفي نداشته است را ديدهاند. من دانشآموز بودم كه ازدواج كردم و دختر بزرگم 3 ساله بود كه وارد دانشگاه شدم و حالا ممكن است همسرم در يك مقطعي خيلي هم مشوق من نبوده است چون او هم مثل همهي مردان ايراني فكر ميكرد كه اولويت براي يك زن بچهداري اوست و مثلا بايد تمام وقت را در اختيار فرزند قرار داد؛ در هر حالي كه روانشناسان هم معتقدند ضرورتي وجود ندارد كه تمام وقت مختص بچه باشد بلكه مهم خوب و کیفی وقت گذاشتن است. البته من نميتوانم بگويم يك مادر صد در صد موفق بودهام، الآن دختر بزرگ من كه به شرایط و موقعيتي كه در دوران کودکی و نوجوانی او داشتهام معرفت پيدا كرده است، گاهي كه با هم مينشينيم و درددل ميكنيم به من اطمینان میدهد که :«حتي اگر من در دورهاي احتياج داشتم تو را بيشتر در كنارم احساس كنم اما اين منجر به اين نشده است كه در زندگي امروز من مشكلي پيش بيايد» البته این تجربه برای او شده كه تصميم گرفته تا تحصيلاتش تمام نشده بچهدار نشود، گاهي هم به شوخي به من ميگويد : « هر وقت تو هم مثل مادربزرگ من در خانه نشستي، من هم تو را مادربزرگ ميكنم » (ميخندد)
- و بزرگ اصلاحطلبان؟
- من آقاي خاتمي را قبل از رئيس جمهور شدنشان ميشناختم؛ چون در دورهاي كه ايشان وزير ارشاد بودند همسر من با او همكاري داشت و با هم رفت و آمد خانوادگي داشتيم. من ايشان را به عنوان شخصیتي كه ويژگيهاي اخلاقی بسيار والايي دارند ميشناسم؛ به طوري كه گاهي اخلاقي بودن زياد آقاي خاتمي باعث آزار افرادي ميشود كه ميشناسندشان. چرا كه آقاي خاتمي مدارا كردن با دشمنانشان را در نهايت رعايت ميكنند و اصلا ابائي ندارند كه اين حركت ايشان، دوستانشان را برنجاند. من نسبت به ایشان به عنوان يك انسان والا و صاحب کمالات و اخلاق، ارادت دارم... .
- اين فرط علاقه و ارادت به ايشان به اين موضوع هيچ ربطي ندارد كه با روي كار آمدن آقاي خاتمي شما از دبيري به سمتهاي مختلفي رسيديد؟
- من هيچ اصراري به داشتن سمتهاي مختلف نداشته و ندارم. من معلمي را به عنوان بهترين حرفه و شغل براي خودم در نظر گرفتهام. پژوهشگري و نوشتن جزء علايق من است. پيشرفت و كمال و ساختارشكني جزء دغدغههاي من بوده است ولي مديريت هرگز! شخصيت و ديدگاهها و عملكردهاي ايشان براي من خيلي اهميت دارد و به عنوان يك زن به دليل اينكه نگاه انساني نسبت به زن دارند برايم قابل احترام هستند. آقاي خاتمي وقتي وارد مجلسي ميشوند حتي اگر در آن مجلس تنها يك زن هم حضور داشته باشد اول با آن زن احوالپرسي ميكند و بعد با سايرين. ايشان از مديريت زنان هم از ابتدا استفاده ميكردند مثلا خانم نوري از اولین مديران زن بود كه در وزارت ارشاد خاتمی به کار گمارده شد و در دوره ریاست جمهوری برای اولین بار حضور زنان در کابینه را ممکن کردند. یک زن به عنوان معاون و دیگری مشاور امور زنان به دلیل اهمیتی که برای مسائل زنان و ضرورت توجه همه مسئولین به آن قائل بودند. و ما هر جا با تبعیضی مواجه میشدیم و برای مقابله با آن و دیگر مشکلات به بنبست برخورد میکردیم مستقیما با ایشان مطرح میکردیم و ایشان از طریق قانونی تسهیل میکردند و دستور پیگیری میدادند. همهي اينها و بسیاری ویژگیهای مثبت دیگر آقاي خاتمي را براي من یک شخصیت قابل احترام ميكند... .
***
***
و با تشكر فراوان از خانم محتشميپور كه با وجود خستگي كار آن هم در ساعت 7 شب و حتي نداشتن فرصت آزاد، وقتشان را صميمانه در اختيار من و همهي دختران خوب سرزمين آفتاب گذاشتند. باشد كه روزي همهي ما، در محضر آفتاب غايب از ديدگانمان از رفتار و منش فاطمي حاكم بر زنان جهان سخن بگوييم؛ آن هم بدون تلاش براي برابري و رفع تبيعيض از زنان كه اگر زن، همچون زينب(سلام الله عليها) باشد و با معياري چون او روزگار بگذراند، كدام مرد است كه به پاي مردانگياش ميرسد ؟! ان شاءالله... .
يادآور ميشود سركار خانم محتشميپور آمادگي خود را براي پاسخ به سوالات مخاطبان اعلام نمودهاند. لذا از خوانندگاني كه سوالي در اين زمينه دارند تقاضا داريم تا سوال خود را از طريق اين صفحه براي ما ارسال فرمايند تا در اسرع وقت به همراه پاسخ سوال در سايت و يا به صورت خصوصي براي ايميل آنها ارسال گردد.





مطالب
اخبار
Web Design By
سلام خانم محتشمی پور . همیشه وقتی خانم موفق وفعالی در جامعه دیده میشه وقتی ریز وارد زندگی شخصی شان که می شویم میینیم او برای این موفیقیت دست وپاها زده هر چند اگر به بیان خودش مخاطبش یا همسرش تحکم های بیجا نداشته .ولی خانم محتشمی پور خیلی از امثالهای شما هستند که درین راه همچین راه های صافی رو ندارند .گرچه میدونم این راه صاف گفتن من واقعا بی درکی من رو میرسونه اگه بگم راه های ورودتون تا این عرصه صاف بوده چون اگر طبق فرمایش خودتون هم همسری قانع داشتید ولی باز هم زمانهای زیادی برای یک مادر ویک همسر پیش می یاد که بخواد از خودش مایه های فراوانی بگذاره .
به هر حال خوشبختم از آشنایی واینکه صحبتهای جذابتون رو که خانم باقری زحمتش رو کشیدند رو شنیدم .
همیشه در شادی وموفیقت زنده باشید .یا زهرا
مصاحبه گر بسيار ناشي و رويكرد نوشتاريش پرخطا به نظر مي رسد چرا كه همه جا با علامت تعحب و سوال و داوري خود به القاي ديدگاه خود( كه به طرز مشهودي مخالف با خانم محتشمي است/) پرداخته. در حاليكه نقاط قوت يك مصاحبه اينه كه در عين حال كه به كشفيات تازه از طرف مقابل مي رسه اما كاملا قادره كه خودشو در بحث قاطي نكنه و غير مستقيم خوراك خبر را به شنونده برسونه در حاليكه دخالت بيش از حد اين مصاحبه گر در مصاحبه دل آدم رو مي زنه. جهت گيري و تلاش در القاي نظر خود توسط مصاحبه گر غوغا ميكنه در اين متن. در حاليكه در مصاحبه قبلي هم همين ايراد وارده و در ان هم مشهوده كه مصاحبه گر شيفته و طرفدار فاطمه رجبي هست و سعي در نمايش چهره اي مثبت و به دور از واقعيت از او دارد.
شرمنده اگه به صراحت نوشتم و به مذاقتون خوش نيومد
گذاشتن فيلتر براي گذاشتن نظرات نشان از ديدگاه گزينشي شما براي انعكاس ديدگاهها در مورد مطالبتونه.
متاسفم !