<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom">
    <title>ويژه نامه بحران هويت</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/" />
    <link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://4ghad.com/p3/atom.xml" />
    <id>tag:4ghad.com,2008-04-23:/p3/10</id>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>
    <subtitle>شماره سوم -11بهمن -ويژه نامه بحران هويت</subtitle>
    <generator uri="http://www.sixapart.com/movabletype/">Movable Type Open Source 4.15b2-en</generator>

<entry>
    <title>گزارش تصويري</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/post-14.html" />
    <id>tag:4ghad.com,2008:/-//10.296</id>

    <published>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</published>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>

    <summary>یلدا ذبیحی- محبوبه بوجار...</summary>
    <author>
        <name>mahdi</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://4ghad.com/p3/">
        <![CDATA[<p align="right">یلدا ذبیحی- محبوبه بوجار</p><p align="center"><img src="http://4ghad.com/p3/image/10.jpg" /> </p><p align="center"><img src="http://4ghad.com/p3/image/11.jpg" /> </p><p align="center"><img src="http://4ghad.com/p3/image/12.jpg" /> </p><p align="center"><img src="http://4ghad.com/p3/image/13.jpg" /> </p><p align="center"><img src="http://4ghad.com/p3/image/14.jpg" /> </p><p align="center"><img src="http://4ghad.com/p3/image/15.jpg" /> </p><p align="center"><img src="http://4ghad.com/p3/image/16.jpg" /> </p><p align="center"><img src="http://4ghad.com/p3/image/17.jpg" /> </p><p align="center"><img src="http://4ghad.com/p3/image/20.jpg" /> </p><p align="center"><img src="http://4ghad.com/p3/image/33.jpg" /> </p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>گرگم و گله می‌برم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/post-13.html" />
    <id>tag:4ghad.com,2008:/-//10.295</id>

    <published>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</published>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>

    <summary>روایتی از نمایشگاه کشف حجاب؛ آغاز تهاجم فرهنگیمهناز جعفریسالگرد واقعه تاریخی اجرای طرح استعماری کشف حجاب توسط رضاخان موضوعی بود که باعث شد مرکز آفرینش‌های هنری کودک و نوجوان شاهد برپایی نمایشگاهی با عنوان «کشف حجاب؛ آغاز تهاجم فرهنگی» باشد.نمایشگاهی که علی‌رغم سردی هوا علاقه‌مندان بسیاری را به سوی خود جلب کرد و حتی مدت زمان آن نیز تمدید شد. همه‌ی این بهانه‌ها به اضافه‌ی اجبار و تحکم مقامات از ما بهترون! باعث شد سری به این نمایشگاه بزنم. اگر چه در بدو ورود دنبال میز خوراکی‌ها می‌گشتم اما در همان دم در ماکت‌هایی از واقعه‌ی عاشورا و حضرت زینب‌(س) در...</summary>
    <author>
        <name>mahdi</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://4ghad.com/p3/">
        <![CDATA[<p align="right">روایتی از نمایشگاه کشف حجاب؛ آغاز تهاجم فرهنگی<br />مهناز جعفری</p><p align="justify"><br /><img hspace="10" src="http://4ghad.com/p3/image/22.jpg" align="right" border="0" />سالگرد واقعه تاریخی اجرای طرح استعماری کشف حجاب توسط رضاخان موضوعی بود که باعث شد مرکز آفرینش‌های هنری کودک و نوجوان شاهد برپایی نمایشگاهی با عنوان «کشف حجاب؛ آغاز تهاجم فرهنگی» باشد.<br />نمایشگاهی که علی‌رغم سردی هوا علاقه‌مندان بسیاری را به سوی خود جلب کرد و حتی مدت زمان آن نیز تمدید شد. <br />همه‌ی این بهانه‌ها به اضافه‌ی اجبار و تحکم مقامات از ما بهترون! باعث شد سری به این نمایشگاه بزنم. اگر چه در بدو ورود دنبال میز خوراکی‌ها می‌گشتم اما در همان دم در ماکت‌هایی از واقعه‌ی عاشورا و حضرت زینب‌(س) در کنار ذوالجناح همان جا میخ‌کوبم کرد.<br /><br />ماکت‌هایی که آن قدر طبیعی به نظر می‌رسیدند که آدم هر لحظه انتظار داشت صدای شیهه ذوالجناح را بشنود. کمی بعد اما اسنادی به چشم می‌خورد از ماجرای کشف حجاب‌. سندهای حکومتی پرشماری بر دیوار بود که احکام حکومتی را درباره‌ی الزام اجرای کشف حجاب و نیز اعتراضات مردمی را به مراجع در این باره نشان می‌داد.<br /><br />از غرفه‌ی مسابقه و اجراهای تلوزیونی که می‌گذشتی‌، صدایی به گوشت می‌رسید که نمی‌گذاشت از غرفه پیش رویت بی‌تفاوت بگذری‌. صدای بازیگری که می‌خواست تئاتری برایت اجرا کند و این بار داستان «گرگم و گله می‌برم» را به روایتی دیگر بازگو کند. روایتی از طرح‌های استعماری غرب برای به سلطه درآوردن یک ملت و چپاول میراث و ثروت آن‌، با تسلط بر زنان و تبدیل آن‌ها به  مصرف کننده‌ی صرف کالاهای غرب.<br /><br />هنوز از فکر حرف‌های راوی قصه‌گو بیرون نیامده‌ام و دنبال راه‌های مقابله با این سطله‌طلبی می‌گردم که می‌رسم به شلوغ‌ترین قسمت نمایشگاه. جایی که بازار بحث و مجادله داغ است و هر کسی از ظن خود یار من می‌شود. البته یار من که نه! در واقع هر کسی از ظن خود و با توجه به سلیقه و عقیده‌اش راجع به آن چه در این قسمت می‌بیند اظهار نظر می‌کند. اما در این قسمت چه خبر است؟ صبور باشید من هم مثل راویان شکر‌شکن می‌خواهم بازارگرمی کنم و قصه را شاخ و برگ دهم.<br /><br />بله! عرض کنم آن چه در این قسمت توجه همه را به خود جلب کرده بود، چیزی نبود جز عشق همیشگی خانم‌ها یعنی لباس. این بخش از نمایشگاه به آلبوم‌هایی تعلق داشت که در آن‌ها طرح‌های متنوع و زیبایی از لباس‌ها و پوشش‌های مناسب زنان دیده می‌شد. <br />اظهار‌نظرها درباره‌ی این مدل‌های جالب و شنیدنی بود. اکثر خانم‌ها و دختران جوان از دیدن مدل‌ها خوشحال بودند و تند و تند آلبوم‌ها را ورق می‌زدند و طرح‌های مورد علاقه‌شان را سفارش می‌دادند یا با موبایل‌های‌شان از آن‌ها عکس می‌گرفتند. خانم‌های میان‌سال اما اصلا از مدل‌ها استقبال نمی‌کردند؛ آن‌ها از این‌که خانم‌های جوانی این لباس‌ها را پوشیده‌اند و عکس گرفته‌اند خشنود نبودند و می‌گفتند بهتر بود لباس‌ها را بر تن مجسمه و مانکن می‌کردند. </p><p align="justify">عده‌ای هم اصلا از مدل لباس‌ها خودشان نمی‌آمد و می‌گفتند این پوشش‌ها اسلامی نیست و به کار بردن رنگ و طرح‌های متنوع، هم‌خوانی با موازین اسلامی ندارد. <br />از این رو بود که بحث و گفتگو میان خانم‌ها بالا گرفته بود و مخالفان و موافقان هر کدام استدلال‌های خود را ارائه می‌کردند.</p><p align="center"><img style="WIDTH: 318px; HEIGHT: 233px" height="233" hspace="0" src="http://4ghad.com/p3/image/23.jpg" width="318" align="baseline" border="0" /></p><p align="justify"><br />قسمت بعدی نمایشگاه، با عنوان «حریم ریحانه» کاری بود از گروه تحقیقاتی خیبر. در این بخش پوسترهای متعددی به چشم می‌خورد که تاریخچه‌ی حجاب در جهان، پوشش زنان ایران طی قرون، تصاویری از پوشش زنان جهان، جشن تکلیف دختران در ادیان مختلف، سخنان بزرگان درباره‌ی پوشش و حجاب، داستان کشف حجاب، حجاب از دید آمار و علم و مزایای آن برای زنان و مشکلاتی که زنان در کشورهای غربی به خاطر حفظ حجاب با آن رو به رو شده‌اند را به نمایش گذاشته بودند. <br /><br />در یکی از پوسترها از قول دکتر شریعتی نقل شده است:«خانم گاندی با آن ساری سه هزار چهار هزار سال پیش که می‌پوشد و با همه رهبران بزرگ دنیا ملاقات دارد، وارد سازمان ملل می‌شود که 500 نماینده بلند می‌شوند و نیم ساعت برایش دست می‌زنند هرگز احساس حقارت نمی‌کند‌. او با آن ساری می‌خواهد بگوید من تمدن غرب، فرهنگ دختر شایسته‌، زن روز، بوردا و‌... را خوانده‌ام. اما با این لباس به فرانسه‌، آلمان، نیویورک، دیوان لاهه و سازمان ملل می‌آیم که بگویم شما دو قرن آمدید، تلاش کردید، جان کندید تا ما را مثل خودتان کنید. من به عنوان مظهر زن امروز هند با لباس خود آمده‌ام تا به شما بگویم همه تلاش‌های‌تان بیهوده بوده و من خودم هستم.»</p><p align="justify">بعد از این پوسترها نوبت به پوسترهایی می‌رسید که توصیه‌های نیروی انتظامی به خانواده‌ها در آن‌ها درج شده بود، به همراه تصاویری از فعالیت‌های گشت ارشاد و اقدامات نیروی انتظامی در سامان‌دهی مد و لباس و نیز احادیث و روایاتی درباره‌ی حفظ حجاب و اهمیت عفاف و پاک‌دامنی.<br />در کنار این پوسترهای هشدار دهنده پوسترهایی هم وجود داشت که به وسیله طرح و داستانک‌های مصور هشدارهایی درباره‌ی لزوم توجه والدین به رفتارهای فرزندان‌شان، معاشرت‌های آن‌ها و نحوه‌ی پوشش‌شان گوشزد می‌کردند.</p><p align="justify"><br /><img style="WIDTH: 267px; HEIGHT: 371px" height="371" hspace="10" src="http://4ghad.com/p3/image/24.jpg" width="267" align="left" border="1" />پرده‌خوانی درباره‌ی کشف حجاب هم بخش جذاب دیگری بود که مخاطبان بسیاری را به سوی خود جلب کرده بود. اما جذاب‌ترین بخش باز هم بخش فروش چادر، روسری‌، مقنعه و‌... بود. چادرهایی با رنگ‌ها و مدل‌های مختلف که هم به حفظ حجاب و داشتن پوشش مناسب کمک می‌کردند و هم تنوع و زیبایی و راحتی را برای خانم‌ها به ارمغان می‌آوردند و البته باز هم مشتری اصلی آن‌ها خانم‌های جوان بودند. روسری‌ها هم مدل‌های متنوعی داشتند و به نحوی طراحی شده بودند که حفظ حجاب با آن‌ها ساده باشد. با وجود زیبایی و جذابیت طرح‌ها و مدل‌های ارائه شده‌، اکثر خانم‌ها از قیمت‌های گران آن‌ها شاکی بودند و امیدوار بودند با تولید انبوه مناسبی که در عین زیبایی‌، پوشش اسلامی را نیز تامین کنند، قیمت آن‌ها پایین بیاید و برای همه قابل استفاده باشند.<br /><br />قسمت انتهایی نمایشگاه هم به تحقیقات و پایان‌نامه‌هایی اختصاص داشت که در رابطه با حجاب و پوشش و عفاف تهیه شده بودند.<br />کنار در خروجی هم دفتری بود که بازدید‌کنندگان نظرات خود را درباره‌ی نمایشگاه در آن می‌نوشتند. «‌و من الله توفیق» را می‌نویسم و از در بیرون می‌آیم.<br /></p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>می‌خواهم دختر باشم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/post-12.html" />
    <id>tag:4ghad.com,2008:/-//10.294</id>

    <published>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</published>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>

    <summary>من همیشه فکر می‌کردم مردها ذاتا برتری‌های ویژه‌ای نسبت به زنان دارند اما حالا که خوب فکر می‌کنم می‌بینم این‌طور نیست؛ آن چیزی که باعث می‌شود ما فکر کنیم مردان نسبت به زنان برترند ناشی از دیدگاه‌های غلط جامعه است.اگر نگاهی به دویست سیصد سال گذشته کنیم می‌بینیم تعداد مردان عالم و باسواد نسبت به زنان بسیار بیشتر بوده؛ و آن عده‌ی کمی از زنان که عالم و باسواد می‌شدند در واقع در خانواده‌هایی بزرگ می‌شدند که مردان‌شان عالم بودند. مگر زنان آن زمان از نظر هوش و استعداد چیزی کم‌تر از مردها داشتند. اما الان وقتی می‌بینیم تعداد دانشجویان...</summary>
    <author>
        <name>mahdi</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://4ghad.com/p3/">
        <![CDATA[<p align="justify"><img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/2a2a-(270)1.jpg" align="left" vspace="5" border="0" />من همیشه فکر می‌کردم مردها ذاتا برتری‌های ویژه‌ای نسبت به زنان دارند اما حالا که خوب فکر می‌کنم می‌بینم این‌طور نیست؛ آن چیزی که باعث می‌شود ما فکر کنیم مردان نسبت به زنان برترند ناشی از دیدگاه‌های غلط جامعه است.<br />اگر نگاهی به دویست سیصد سال گذشته کنیم می‌بینیم تعداد مردان عالم و باسواد نسبت به زنان بسیار بیشتر بوده؛ و آن عده‌ی کمی از زنان که عالم و باسواد می‌شدند در واقع در خانواده‌هایی بزرگ می‌شدند که مردان‌شان عالم بودند. مگر زنان آن زمان از نظر هوش و استعداد چیزی کم‌تر از مردها داشتند. اما الان وقتی می‌بینیم تعداد دانشجویان دختر بیشتر از دانشجویان پسر است، به این نتیجه می‌رسیم این مسئله هیچ ربطی به جنسیت ما ندارد؛ بلکه ناشی از دیدگاه غلط جامعه است.<br />یک مسئله‌ی دیگر که همیشه مرا آزار می‌دهد این است که بیشتر مردان قبل از این‌که به آدم بودن ما و به شخصیت ما توجه کنند به جنسیت ما توجه می‌کنند، همیشه در قصه‌ها وقتی می‌خواهند یک زن را توصیف کنند، قبل از این‌که به اخلاقیاتش و به شخصیتش اشاره کنند به ظاهرش و زیبایی‌های ظاهری‌اش توجه می-کنند؛ که این هم ربطی به جنسیت ما ندارد بلکه به دیدگاه مردان بر می‌گردد؛ که زن را موجودی برای برطرف کردن امیال شهوانی‌شان بدانند یا برای زن مثل یک مرد ارزش قائل باشند.<br />گاهی با خودم می‌گویم خوش به حال مردها که هر وقت، هر ساعتی، هر جا دل‌شان بخواهد می‌توانند بروند، اما ما از ترس این‌که مبادا تعرضی به ما شود مجبوریم با محدودیت در جامعه رفت و آمد کنیم. اما این مسئله هم بیشتر از این‌که ربطی به جنسیت ما داشته باشد به امنیت اجتماعی و دیدگاه مردان آن جامعه بر می‌گردد، البته ما زنان نیز‌ نباید در جامعه موجبات تحریک مردان را فراهم کنیم که در این صورت ابتدا به خود و سپس به مردان جامعه‌مان ظلم کرده‌ایم‌.<br />همیشه با خود می‌گفتم چرا من این‌قدر موجود ضعیفی هستم؛ اما امروز که خوب فکر می‌کنم می‌بینم من ضعیف نیستم؛ بلکه موجودی لطیفم که نیاز به مراقبت دارم و می‌توانم با رفتار درست که همراه با وقار و متانت باشد و با استفاده از هوش و ذکاوتم، به جای زور بازو از خودم مراقبت کنم.<br />بهتر است ما زنان به جای این‌که افسوس بخوریم چرا مرد نیستیم، مردانی در دامن خود تربیت کنیم که برای ما زنان همچون مردان ارزش قائل باشند و به ما احترام بگذارند. </p><p align="center"><img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/6549-p7-11720077701.jpg" align="middle" vspace="5" border="0" /></p><p align="justify">بیشتر از این‌که مردان در به وجود آمدن این دیدگاه‌های غلط مقصر باشند خود ما زنان مقصریم که برای خود ارزش قائل نیسیتم و ارزش واقعی خود را نمی‌شناسیم؛ به محض این‌که یک مرد به ما اظهار تمایل می‌کند از خود نمی‌پرسیم این مرد چرا به ما اظهار تمایل می‌کند، چرا ما باید خود را ارزان و راحت در اختیار آنان قرار دهیم که این تصور برای مردان پیش بیاید که ما موجودی هستیم برای برطرف کردن امیال شهوانی آن‌ها و ارزش دیگری نداریم .<br />کاش از شیر زنانی چون فاطمه‌(س‌) و زینب‌(س‌) بیاموزیم که به موقع در جامعه چنان رفتار کردند که ثمره‌ی کار مردان‌شان را به بار نشاندند و یا در دفاع از حق و حقیقت به مردان‌شان کمک کردند. این حضرت زینب بود که زحمت‌های برادر را به ثمر رساند؛ و باید مردانی در دامن خود تربیت کنیم که چون پیامبر و علی‌(ع) و حسن و حسین‌(‌ع) قدر و ارزش شخصیت زن را بدانند‌.<br /></p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>من لیلا، داداش آبجی‌هام هستم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/post-11.html" />
    <id>tag:4ghad.com,2008:/-//10.293</id>

    <published>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</published>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>

    <summary>زهیرا راهیوقتی وارد دفتر شد دیدم قسمتی از مقنعه‌اش پاره شده، سر زانوی شلوار را گویی کنده‌اند، صورتش در حالی که از خشم سرخ شده بود جای چنگ و خون بود. برایم تعجب‌آور بود که او چطور این قیافه را برای خودش در عرض یک دعوا ایجاد کرده‌، صدایش می‌کنم لیلا بیا این‌جا ببینم! به سمت من می‌آید. شلواری به پا کرده تنگ وکوتاه، مثل یک پسر بچه قلدر راه می‌رود. در حالی که درد و خشم در چهره‌اش موج می‌زند، می‌خواهد آن را مخفی کند. حس می‌کنم اگر دامن مادری بود حتما سر بر روی آن می‌گذاشت و زار...</summary>
    <author>
        <name>mahdi</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://4ghad.com/p3/">
        <![CDATA[<p align="justify">زهیرا راهی</p><p align="justify">وقتی وارد دفتر شد دیدم قسمتی از مقنعه‌اش پاره شده، سر زانوی شلوار را گویی کنده‌اند، صورتش در حالی که از خشم سرخ شده بود جای چنگ و خون بود. برایم تعجب‌آور بود که او چطور این قیافه را برای خودش در عرض یک دعوا ایجاد کرده‌، صدایش می‌کنم لیلا بیا این‌جا ببینم! به سمت من می‌آید. شلواری به پا کرده تنگ وکوتاه، مثل یک پسر بچه قلدر راه می‌رود. در حالی که درد و خشم در چهره‌اش موج می‌زند، می‌خواهد آن را مخفی کند. حس می‌کنم اگر دامن مادری بود حتما سر بر روی آن می‌گذاشت و زار زار گریه می‌کرد؛ اما او در نهایت درد می‌خواهد به همه اثبات کند که قوی‌تر از این حرف‌هاست.<img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/2a2a-(245)1.jpg" align="right" vspace="5" border="0" /><br />با یکی از بچه‌های کلاس سر ِ به کار بردن یک کلمه چنین دعوای خونینی راه انداخته بود؛ یک بار هم به طرف معلم کلاسش حمله برده بود و وقتی ازش پرسیده بودند چرا این کار را کرده در جواب گفته بود چون خانم گفته پسرها از دخترها ارزشمندتر هستند و دبیر بیچاره هنوز حرفش تمام نشده بود که لیلا وسط کلاس نزدیک بوده...<br />وقتی ازش می‌پرسم چند تا خواهر برادرید، صدایش را کمی کلفت می‌کند انگار می‌خواهد ادای پدرش را دربیاورد؛ اما به طرز ناشیانه‌ای می‌گوید «4 تا دختریم و برادر نداریم. البته من داداش آبجی‌هام هستم.» خب! معلوم شد چرا وقتی توی محیط خارج از مدرسه است همیشه بلوز شلوار می‌پوشد و به جای تمام ظرافت‌هایی که توی هیکل دخترانه‌اش جمع شده، سعی می‌کند حرکت‌های خیلی زمخت پسرانه از خودش نشان بدهد. می‌گویم «بابات چیکاره‌ست؟» می‌گوید «خانم! پدرم معتاده. بیشتر شب‌ها مسته.» می‌گویم «چرا این چند بار که مادرت رو خواستم هیچ وقت نیومده» می‌گوید «خانم! مادرم که روزها میره سر کار توی یه شرکت؛ شب‌ها هم بیشتر وقتا توی خونه ما دعواست. جای سالمی برای مادرم نمونده.» چه شرایط سختی. حس می‌کنم این بچه با همه‌ی کم سن و سال بودنش چه بار عظیمی به دوش می‌کشد.<br />«خانم! ما بیشتر شب‌ها بیدار می‌مونیم چون می‌ترسیم بابامون...» و حرفش را می‌خورد. <br />«خانم اگر ما یک داداش داشتیم، هیچ‌وقت این‌طور نمی‌شد. هیچ‌وقت کسی جرات نمی‌کرد به آبجی‌مون حرفی بزنه. خانم من داداش آبجی‌هام هستم. نمیذارم کسی بهشون نگاه چپ بندازه‌، یه بار یکی از پسرهای محل‌مون رو زدم؛ چون به آبجیم متلک گفته بود؛ رفتم ورزش رزمی یاد گرفتم.»<br />زیر آن نگاه پر خشم پسرانه چه درد لطیف دخترانه‌ای موج می‌زد. دختری که در عین آن‌که خود را پناهگاه دیگران قرار داده بود خودش در جستجوی پناهگاه گرمی می‌گشت .<br />دختر بچه 14ساله‌ای که با یک خشم بزرگ نسبت به مردها رشد کرده بود .<br />به این فکر می کنم «راستی لیلا وقتی بزرگ‌تر بشه می‌تونه با یک پسر جوان که به خواستگاریش میاد کنار بیاد‌؟ اصلا لیلا می‌تونه بپذیره که نسبت به همسرش مطیع باشه؟ عاقبت لیلا چی می‌شه با این خانواده‌ای که از هم گسیخته؟»<br />وقتی خوب به بچه‌های مدرسه نگاه می‌کنم می‌بینم امثال لیلا کم نیستند‌. دخترانی که ناخودآگاه شخصیتی غیر از آن‌چه باید باشند برای خودشان ایجاد کرده‌اند که لیلا هم قربانی یک خودکشی شخصیتی هست؛ بر اثر جبر محیطی.<img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/5724255-lg1.jpg" align="left" vspace="5" border="0" /><br />باز به ذهنم می‌آید «وقتی داره باهات حرف می‌زنه، تسبیح ساچمه‌ایش رو دور انگشت‌های دستش می‌چرخونه و می‌گه این کار رو می‌کنم که اگه یه پسری بهم نزدیک شد ناکارش می‌کنه. یه چاقوی ضامن‌دار هم هست که خیلی زیرکانه مخفیش کرده و می‌گه این برای مواقع استثنایی هست‌. خدای من!»<br />با یک لبخند تلخ جواب مرا می‌دهد و می‌گوید «خانم! خوش باشید. هر کسی یه پیشونی‌نوشتی داره؛ پیشونی‌نوشت ما هم اینه»<br />«این‌قدر بدم میاد از این دختر پولدارهای لوسی که نود سال‌شون هست هنوز عروسک بازی می‌کنن. ما دخترها رو مسخره‌ی دست پسرها کردن.» این را وقتی می‌گوید تمام صورتش منقبض می‌شود. «خانم! ما هیچ‌وقت عروسک بازی نکردیم. همیشه بدمون میومده، الان هم...»<br />بعد در حالی که من هنوز به نتیجه خاصی نرسیده‌ام می‌گوید «داره دیر میشه خانم. باید برم آبجیم رو از مدرسه ببرم خونه. برای خونه خرید کنم. چاکرتیم خانم جون. حق یار»<br />و سریع می‌رود در حالی که من هاج و واج مانده‌ام؛ که عاقبت ِ دخترهایی مثل لیلا واقعا چه خواهد بود؟<br /></p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>بهره كشي با شعار آزادي و حقوقِ زنان</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/post-10.html" />
    <id>tag:4ghad.com,2008:/-//10.292</id>

    <published>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</published>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>

    <summary>ملاتبار طی تماس تلفنی قرار دیداری گرفتم با خانم زهرا عاشوری. ایشون از سال 74 تاکنون از مسئولین و اساتید واحد قرآن و حوزه هستند‌. دو فرزند پسر دارند که یکی دانشجوی حسابداری و دیگری طلبه است. همسر ایشان هم از نویسندگان و محققین علوم حوزوی هستند‌. هیچ بیانی از دهان این استاد اخلاق و مدرس علوم حوزوی بیرون نمی‌آید که بدون قافیه باشد و این تبحر ایشان خیلی جذابیت مصاحبه رو برام بیشتر می‌کرد‌. بالاخره روز ملاقات و دیدارمون فرا رسید‌. در یک روز یخ‌بندان و برفی قم آن هم در محیط باز و وسیع جامعه که این سرما...</summary>
    <author>
        <name>mahdi</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://4ghad.com/p3/">
        <![CDATA[<p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">ملاتبار </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">طی تماس تلفنی قرار دیداری گرفتم با خانم زهرا عاشوری. ایشون از سال 74 تاکنون از مسئولین و اساتید واحد قرآن و حوزه هستند‌. دو فرزند پسر دارند که یکی دانشجوی حسابداری و دیگری طلبه است. همسر ایشان هم از نویسندگان و محققین علوم حوزوی هستند‌. هیچ بیانی از دهان این استاد اخلاق و مدرس علوم حوزوی بیرون نمی‌آید که بدون قافیه باشد و این تبحر ایشان خیلی جذابیت مصاحبه رو برام بیشتر می‌کرد‌. بالاخره روز ملاقات و دیدارمون فرا رسید‌. در یک روز یخ‌بندان و برفی قم آن هم در محیط باز و وسیع جامعه که این سرما رو تشدید می‌کرد‌. مخصوصا که دفتر ایشون در انتهای این مرکز حوزوی است‌. و کل مسیر رو باید پیاده رفت‌. اتاقی زیبا و تمیز که دور تا دورش را قفسه‌هایی پر از کتاب پر کرده بود‌. خیلی خوشحال بودم که ایشون رو از نزدیک مي‌ديدم. رو به روی میز کارشون دعوت به نشستنم کردند‌، بعد پذیرایی با چای و خرما و مقداری صحبت در رابطه با فعالیت نشریه‌، گفتگوهامون آغاز شد‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><b><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">- اگر ازتون بخوام یک توصیفی از قرآن بكنيد چطور به وصفش می‌پردازید‌؟ </span></b></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">قرآن میخانه توحید است و شاخ بلند معرفت‌. هر سخنی که می‌آورد به سنجیدگی آفرینش است و هر قصه که می‌گوید دلکش‌. دل‌های رمیده به آیتی از او خود را باز می‌یابند‌. سرهای شوریده به اشارتی و با حکایتی از او به راه می‌آیند‌. و چه عاطفه‌ها که پیشکش حرفی وزید و ز‌بدی از آن نیست‌. قرآن کتابی است که همیشه در میان است و ماندگان و رفتگان از دو کرانه زمان، همیشه او را در جست و جو.</span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">لوح اقبالی است که برگ و بار دفتر خلقت‌، سطری از گنج‌نامه حکمت اوست‌، این همه گفتیم‌، لیک بیش از این نمی‌توان گفت که قرآن‌، آینه‌ي جمال کردگار‌، کاشانه‌ي شکوه<span style="mso-spacerun: yes">  </span>و اعجاز و سخن خداست‌. و از چنان سخنوری باید که چنین تراود که «کلٌ یعملُ علی شاکلته» اسراء / 84</span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><b><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">- زیبا بود‌. به نظر شما یک جوان با تکیه به این منبع زیبایی و لطافت و عظمت چه گرهى می‌تونه از مشكلاتش باز کنه‌؟ </span></b></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">قرآن که سراسر رفع عطشه؛ ولی اگر از یک جنبه بخوام در موردش صحبت کنم اینه که کمک می‌کنه در عین شادابی در او اعتماد و اطمینان ایجاد شود‌؛ از افسردگی، بی‌هدفی و بی‌انگیزگی نجات پیدا کند‌. از جوانان امروز‌، آن‌هایی که با قرآن ارتباط دارند ، افسرده نمی‌شوند‌؛ دچار مشکلات <span style="mso-spacerun: yes"> </span>رو‌حی و روانی نمی‌شوند و اگر ارتباط‌شان مستمر باشد‌، روحیه‌ای قوی پیدا می‌کنند‌. حتی مشکلات مادی خود را نیز حل می‌کنند‌. مثلا در سوره فاطر بعد از این‌که از خلقت موجودات سخن می‌گوید‌، به سراغ انسان می‌آید؛ که در طوفان گرفتار آمده و جز خدا را نمی‌بیند؛ بعد می‌گوید‌: انسان مقتصد کیست‌؟ یعنی از محسوسات و آن‌چه بشر می‌تواند لمس کند و او را به عالم معنا می‌برد و علاقه و عشق و حقیقت وجود او را به حرکت در می‌آورد‌، بسیار زیبا و ملکوتی است‌. انسان کم کم به مرحله‌ای می‌رسد که اوج می‌گیرد‌، توان و نیرو می‌گیرد و با این نیرو و حرکتش را تنظیم می‌کند و احساس می‌کند که پشتوانه‌ای قوی دارد، موانع را کنار می‌زند و جاده خودش را هموار می‌کند‌، چون آن قدرت عظیم را پشت سر خود می‌بیند‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: "></span><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><b><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">- به نظر شما از دیدگاه قرآن چه عواملی در پدید آمدن و رشد نهضت‌های دفاع از زن در جهان معاصر به ویژه در کشورهای غربی موثر بوده‌؟</span></b></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">سه عامل رو می‌شه طبق پژوهش‌های قرآنی و علمی محققان، مهم‌ترین دلیل دونست‌.</span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">1- هوس‌رانی و شهوت‌طلبی مردان‌، شکی نیست که در هر یک از جوامع بشری خصوصا در نظام‌های دینی زنان، کم و بیش قید و بندهایی از قبیل حجاب داشته‌اند‌. مردان شهوت‌پرست در صدد برآمدند تا با عناوین فریبنده چون حقوق زن<span style="mso-spacerun: yes"> </span>و آزادی زنان‌، آنان را از قید و بندها رها سازند و از خانه بیرون بکشند و بدین ترتیب به ارضای هر چه بیشتر شهوت‌های حیوانی خود بپردازند‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">2- بهره‌کشی اقتصادی از زنان‌، پس از صنعتی شدن کشورهای غربی نیروی کار ارزان از تلاش‌های سرمایه‌داران بود و چون زنان تا آن زمان و در آن ممالک‌، درآمدی نداشته‌اند، به طور طبیعی می‌پذیرفتند <span style="mso-spacerun: yes"> </span>فردی کم‌تر از مردان به آنان بپردازند‌. به این دلیل درصدد شعارهایی از قبیل‌ »زنان باید آزاد باشند»، «در چهار دیواری خانه محصور نمانند»، «استقلال اقتصادی داشته باشند و در صحنه‌های اجتماعی به کار و سازندگی مشغول شوند‌«، دستاویز خوبی برای کارخانه‌داران بود تا به این وسیله بتوانند زنان را به محیط کارخانه‌ها بکشانند و از آنان بهره‌برداری اقتصادی کنند‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">3- استفاده از آراى سیاسی زنان‌: چون زنان تحت تاثیر تبلیغات بیشتر قرار می‌گیرند و انعطاف پذیرترند‌، کوشیدند تا آنان را به میدان اجتماع و سیاست وارد کنند و با فریفتن و تحت تاثیر قرار دادن آنان‌، آرای بیشتری به دست آورند و به اریکه قدرت تکیه زنند‌.</span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><b><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">- پس این نهضت تاکنون به واقع در جهان موفقیتی ندارد و نفعی به حال خود زنان هم نداشته‌؟ درسته‌؟</span></b></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">بله! کاملا منفی بوده و ضررهای بزرگی برای قشر زن و حتی بشر داشته‌، از دست دادن کرامت زنان‌، ابزاری برای هوس‌رانی‌، روی آوردن به هم‌جنس‌گرایی‌، اختلافات خانوادگی‌، جسورتر شدن زنان‌، افزایش متارکه و طلاق‌، از جمله‌ى این ضررها بوده‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><b><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">- همچنان که مستحضرید از دیرباز بحث حقوق زنان مورد نقد و بررسی بوده‌. با توجه به خود قرآن آیا زن و مرد از نظر اصل خلقت با هم تفاوتی دارند‌؟</span></b></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">خداوند در قرآن کریم در سوره‌های متعددی مثل آیه 21 سوره نساء‌، 189 سوره اعراف‌، 72 نحل‌، 21 روم‌، 11 فاطر و... می‌فرمایند که مرد و زن از لحاظ ماهیت انسانی یکسانند‌. یعنی هر دو انسان هستند و خداوند آن دو را از جان واحد آفرید؛ پس در اصل خلقت تفاوتی نیست‌.</span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><b><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">- پس چطور تعابیری مثل زنان شیطانند، زیاد شنیده می‌شه‌؟</span></b></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">بله! شنیده‌ها زیاده‌! ولی از چه بیان و منبعی؟ به طور مثال مگر در این سوره‌ها 35 سوره بقره،<span style="mso-spacerun: yes">  </span>36 - 35 ، 19 - 23 اعراف، 117 – 123 طه‌، که به داستان آدم و حوا می‌پردازد‌، چه فرمایشی است؛ می‌فرماید آن‌ها یکسان مورد خطاب و نهی خداوند متعال قرار گرفتند و با هم اشتراکا فریفته وسوسه‌های شیطان شدند‌. بنابراین طبق قول یهودیان و مسیحیان که عقیده دارند عامل فریب حوا‌، شیطان و عامل فریب آدم ‌، حوا بوده است‌، چنین نبوده‌. بلکه قرآن می‌فرماید وسوسه‌گر هر دو شیطان بوده‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><b><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">- ولی در آیاتی داریم که مرد بر زن برتری دارد یا زن از مرد پست‌تر است‌. این‌ها با هم در تضاد نیستند‌؟</span></b></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">این سخنان در قرآن هم آمده. ولی<span style="mso-spacerun: yes">  </span>اگر به آیات قبل و بعد این آیه‌ها نگاهی بندازید متوجه می‌شید که بیان این قسمت قرآن متفاوت از بیانات دیگرش است‌. قرآن کریم روش محاوره و گفت و گوی جدلی را برای ساکت کردن خصم و مخالفت مشرکان در پیش گرفته بود‌، نه بر پایه آن‌چه از دیدگاه خود قرآن درست است و برتری پسر و مرد بر دختر و زن، اصلی<span style="mso-spacerun: yes">  </span>است که نزد مشرکان مسلم بوده‌، نه قرآن‌. قرآن کریم به مشرکان نشان می‌دهد که بر مبنای این اصل مسلم‌شان‌، محکوم هستند و سخنی ظالمانه می‌گویند و گرنه قرآن چنان‌چه گذشت برتری مرد بر زن را مردود می‌داند‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><b><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">- قانون ارث هم از نگاه منتقدان‌، از جمله همان تبعیضات است‌. در این باره نظر تفاسیر قرآن چی بوده‌؟</span></b></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">در این موارد اگه اشاره به سخن علامه طباطبایی داشته باشم می‌شه گفت اولا این عنایت اسلام ست که سهم زن را اصل<span style="mso-spacerun: yes">  </span>قرار داده است و سهم مرد را با آن مقایسه کرده است‌. یعنی می‌توانست بگوید سهم زن نصف سهم مرد است که این‌طور نبوده‌. علاوه بر این از نظر بهره‌برداری و تملک‌، درسته که مرد دو برابر زن مالک می‌شود اما در مرحله مصرف همیشه زن دو برابر مرد بهره می‌برد زیرا زن‌، سهم دارایی خود را برای خود نگه می‌دارد ولی مرد باید نفقه‌ى زن را نیز بپردازد و در واقع نیمی از دارایی خود را صرف زن کند‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 18pt 0pt 0cm; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: "></span><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">- صحبت‌های صمیمی‌مون خیلی ادامه‌دار بوده و مخصوصا در آن فضای قرآنی؛ ولی به دلیل ضمیمه کردن در پرونده، اجبارا نکاتی رو فاکتور گرفتم‌. در هر صورت به انتهای صحبت می‌رسیم، ضمن قدردانی که از محضرشون بابت دادن وقت داشتم‌، از محضرشون توصیه‌ای برای نسل جوان‌مان مخصوصا دختران جامعه برای صحبت پایين‌مون داشتم‌.<span style="mso-spacerun: yes">  </span></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="TEXT-JUSTIFY: kashida; MARGIN: 0cm 0cm 0pt; LINE-HEIGHT: 150%; TEXT-ALIGN: justify; TEXT-KASHIDA: 0%"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 150%; FONT-FAMILY: ">اولین توصیه‌شون دقت و تیزهوشی جوانان نسبت به جهان ارتباطات و خطراتش بود‌، دومین توصیه‌شون<span style="mso-spacerun: yes">  </span>هم این بود که یک جوان باید هدفمند زندگی کند‌. توصیه‌پذیر باشد تا حقیقت را خوب دریابد‌. «ربنا هب لنا من ازواجنا و ذریتنا قرة اعین و اجعلنا للمتقین اماما» فرقان /74</span></p><p /></p><p> </p></p><p> </p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>هويت‌هاى آخرالزمانى</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/post-9.html" />
    <id>tag:4ghad.com,2008:/-//10.291</id>

    <published>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</published>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>

    <summary>آزاده رهجوگیر داده برا بحران هویت بنویس! هر کارم کردم بپیچونمش جواب نداد! آخه چی می‌شه نوشت برای این موضوع؟ بحران رو می‌دونم چیه! مخصوصا بعد اون سریال شهر قشنگ و به یمن نطقای آقای کاووسی... کاش می‌گفت فقط درباره‌ى بحران بنویسم، طومار بود که تحویلش می‌دادم! اما راستیاتش برا این هویته که چسبیده بهش... آخه وقتی خودم نمی‌دونم هویت چیه؟ چی باید براش بنویسم؟ آخه تو این دوره زمونه مگه هویتی هم مونده؟... چی رو باید معرفی کنم به عنوان هویت که بعد ببینم با چه بحرانی مواجه شده؟! دختر بودنمونو؟ که هر روز داره می‌شه کمتر از دیروز؟...</summary>
    <author>
        <name>mahdi</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://4ghad.com/p3/">
        <![CDATA[<p align="justify">آزاده رهجو</p><p align="justify">گیر داده برا بحران هویت بنویس! <img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/18.jpg" align="left" vspace="5" border="0" /><br />هر کارم کردم بپیچونمش جواب نداد! <br />آخه چی می‌شه نوشت برای این موضوع؟ <br />بحران رو می‌دونم چیه! مخصوصا بعد اون سریال شهر قشنگ و به یمن نطقای آقای کاووسی... <br />کاش می‌گفت فقط درباره‌ى بحران بنویسم، طومار بود که تحویلش می‌دادم! <br />اما راستیاتش برا این هویته که چسبیده بهش... <br />آخه وقتی خودم نمی‌دونم هویت چیه؟ چی باید براش بنویسم؟ <br />آخه تو این دوره زمونه مگه هویتی هم مونده؟... <br />چی رو باید معرفی کنم به عنوان هویت که بعد ببینم با چه بحرانی مواجه شده؟! <br />دختر بودنمونو؟ که هر روز داره می‌شه کمتر از دیروز؟ با اون رشته‌ها و مشاغل کذایی!... لحن حرف زدنای عجیب! و‌... فکر کنم اگه زور جمهوری اسلامی هم نبود باید پوشش و سر و وضع رو هم اضافه می‌کردم! <br />یا ایرانی بودن‌مون؟ با اون شناخت جامع و کاملی که حتی از تاریخ ده ساله‌مون هم نداریم چه برسه به اجداد پاک و نیاکان عزیزمون!... که اگه چیزیم سینه به سینه و نسل به نسل بهمون رسیده بود، به برکت دهکده‌ی جهانی و تکنولوژی‌های نوین ارتباطی، چنان با سرعت داره از کف‌مون می‌ره که خدا می‌دونه! <br />چیمون آخه الان ایرانیه؟ لباس پوشیدنامون؟ خونه سازیامون؟ غذا خوردنامون؟ تفریح کردنامون؟...؟ <br />یا ادعامون می‌شه هویت دینی داریم؟... دل خوش نکنید به این مراسم و عزاداریا و رعایت یه ذره حلال و حروم!... <br />وقتی می‌تونیم ادعا کنیم هویت دینی داریم که باید و نبایدای دین تو زندگی روزمره‌مون در حد اعلاش باشه نه این حداقلی که اگه ترس از جهنم و قانونای حکومتی نبود، شاید اینم بی‌خیال شده بودیم! <br /><br />می‌دونید چیه؟ <br />مشکل اینه که الان حس می‌کنم کاملا قر و قاطییم!!! <br />لباسامون مارک نایک و آدیداس و ... داره! تو دسته عزاداری صف می‌کشیم سینه‌زنی! <br />غذاهامون شده فست فود، ولی خب خدا رو شکر سفره‌ی هفت سین هنوز یادمون نرفته! <br />کلی داریم کل می‌کنیم که نقش زنان در جامعه برجسته‌‌س، پامونم می‌کنیم تو کفش آقایون! <br />نمی‌دونم... <br />ما که سر در نیاو‌ردیم از این هویتای آخرالزمانی! آش شله قلم کاریه!‌! </p><p align="justify" />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>عزیز من مال خود تهرانم</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/post-8.html" />
    <id>tag:4ghad.com,2008:/-//10.290</id>

    <published>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</published>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>

    <summary><![CDATA[ندا احسان‌بخش چندی است خانمی 75 تا 80 ساله، با قد 100 تا 110 سانتیمتر به خانه‌ی ما رفت و آمد دارد؛ با کمری خمیده که قدش را کوتاه‌تر نشان می‌دهد و چارقدی سفید و چادری مشکی؛ و سنجاق قفلیايی که در زیر گلوی زن هواداری آن چادر را می‌کند و از همه مهم‌تر با لهجه‌ای که فریاد می‌زند از هم‌وطنان آذری زبان ماست؛ و تکه کلام &quot;عزیز&quot; که با همان لهجه‌ی شیرین بیان می‌شد.قصه از آن‌جا شروع شد که چند روز پیش وقتی از اصالت او جویا شدیم با جدیت نام چند شهر و در آخر نام تهران را...]]></summary>
    <author>
        <name>mahdi</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://4ghad.com/p3/">
        <![CDATA[<p align="justify">ندا احسان‌بخش <br />چندی است خانمی 75 تا 80 ساله، با قد 100 تا 110 سانتیمتر به خانه‌ی ما رفت و آمد دارد؛ با کمری خمیده که قدش را کوتاه‌تر نشان می‌دهد و چارقدی سفید و چادری مشکی؛ و سنجاق قفلیايی که در زیر گلوی زن هواداری آن چادر را می‌کند و از همه مهم‌تر با لهجه‌ای که فریاد می‌زند از هم‌وطنان آذری زبان ماست؛ و تکه کلام &quot;عزیز&quot; که با همان لهجه‌ی شیرین بیان می‌شد.</p><p align="justify">قصه از آن‌جا شروع شد که چند روز پیش وقتی از اصالت او جویا شدیم با جدیت نام چند شهر و در آخر نام تهران را آورد و گفت: عزیز من مال خود تهرانم!<img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/3322104_5001.jpg" align="baseline" vspace="5" border="0" /></p><p align="justify">این حرف از طرفی خنده و از طرفی دیگر تعجب همه را برانگیخت که یکی از دوستان هم برای شوخی گفت: پس میدانی میدان آزادی کجاست؟</p><p align="justify">آن زن هم که در مواقع این چنینی شنوایی خود را از دست می‌داد گفت: «عزیز! من گوشام سنگینه؛ نمی‌فهمم چی میگی!» و با اشاره به من گفت: «چی می‌گه عزیز؟»</p><p align="justify">من هم برای خاتمه دادن به ماجرا با گفتن «هیچی با شما نبود» حرف دیگری به میان کشیدم.<img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/53361.jpg" align="left" vspace="5" border="0" /></p><p align="justify">خلاصه ما نفهمیدیم کسی که هم گویشش آذری است و هم دیگران با او آذری صحبت می‌کنند اهل کجای این کشور پهناور است؟</p><p align="justify">چند روزی است به این فکر می‌کنم که مردم با ایمان و زحمت‌کش آذری که در مقام سختی‌های کشور غیرت و پشتیبانی آنان زبانزد خاص و عام مردم است چرا حالا باید به این راحتی هویت خود را تغییر داده و با ماهیت دیگری معرف خود باشند؟ یا شاید بهتر باشد این‌گونه بگویم که این‌ها با چه نگاه‌ها و رفتارهایی مواجه می‌شوند که حتا حاضر می‌شوند دست از اصالت خود بشویند.</p><p align="justify">برای خود من خیلی جالب و البته تعجب‌آور است که رفتار و نگاهی که بعضی‌ها با اقوام ایرانی متفاوت با خود دارند، به حدی زننده است که خیلی‌ها با دشمن خود نیز آن رفتار را ندارند. مگر غیر از این است که ترک و لر و فارس و بلوچ و عرب و ... اهل یک آب و خاک هستند و زیر یک آسمان زندگی می‌کنند؟</p><p align="justify">مگر غیر از این است که در شادی‌ها همه یک دست شادی می‌کنیم و در غم‌ها در غم هم شریکیم؟<br /></p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>سرکتاب</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/post-7.html" />
    <id>tag:4ghad.com,2008:/-//10.289</id>

    <published>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</published>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>

    <summary>سرکتابضحی مرادلو- الو... الو... سلام... ببخشيد مى‌خواستم يه وقت بگى‌...- ببين خانوم! الان وقت نمي‌ديم... خواستي فردا صبح... 9 تا 9:30 زنگ بزن... شانس بياري بتونيم بهت وقت بديم... يه لحظه گوشيو نگه دار... ببين مث اين‌که شانست زده‌... ناهید خانوم ميگن فردا 8 اين‌جا باش‌...- ممنونم‌... خير ببينيد‌... مي‌شه آدرسو لطف کنين---یک سالن ال مانند که دور تا دور صندلی چیده شده بود‌. جمعيت زيادى گوش تا گوش روى صندلى‌ها نشسته بودند‌. صداى همهمه‌ى زن‌ها و گريه‌ى گاه و بي‌گاه بچه‌هايى که مجبور به همراهي مادران‌شان شده بودند فضاى دم کرده‌ى سالن را غير قابل تحمل‌تر کرده بود‌. با...</summary>
    <author>
        <name>mahdi</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://4ghad.com/p3/">
        <![CDATA[<p align="justify">سرکتاب<br />ضحی مرادلو<br />- الو... الو... سلام... ببخشيد مى‌خواستم يه وقت بگى‌...<br />- ببين خانوم! الان وقت نمي‌ديم... خواستي فردا صبح... 9 تا 9:30 زنگ بزن... شانس بياري بتونيم بهت وقت بديم... يه لحظه گوشيو نگه دار... ببين مث اين‌که شانست زده‌... ناهید خانوم ميگن فردا 8 اين‌جا باش‌...<br />- ممنونم‌... خير ببينيد‌... مي‌شه آدرسو لطف کنين<br />-<br />-<br />-<br />یک سالن ال مانند که دور تا دور صندلی چیده شده بود‌. جمعيت زيادى گوش تا گوش روى صندلى‌ها نشسته بودند‌. صداى همهمه‌ى زن‌ها و گريه‌ى گاه و بي‌گاه بچه‌هايى که مجبور به همراهي مادران‌شان شده بودند فضاى دم کرده‌ى سالن را غير قابل تحمل‌تر کرده بود‌. با چشم به جستجوى ناهید خانوم معجزه‌گر!!‌ مى‌گشتم که صداي شيون زنى مرا از کنکاش پشيمان کرد‌...<br />- وااااي‌... خدا منو ببخشه... خدا منو ببخشه... راس مي‌گي ناهید خانم‌...؟<br />در حال چرخيدن در سالن به اصطلاح انتظار براي پيدا کردن جايى براي نشستن بودم که متوجه تلاش دختر جوانى براي ريختن آب از گالنى بزرگ داخل بطري‌هاى رنگ و وارنگي که در مقابلش چيده بود شدم‌...<img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/pray1.jpg" align="left" vspace="5" border="0" /><br />- کمک نمي‌خواي؟ اينا واسه چيه‌؟!<br />- واي چراااا‌... قربون دستت‌... چيا چيه؟!‌... هااا‌.... اينا آب دعا خوندس‌... ناهید خانمم تبرکش مى‌کنن... ميدن مردم‌... زحمتت نيس اين بطريا رو بياري‌... راستي واسه سر کتاب وا کردن اومدی؟<br />- من‌... من واسه همين سر کتاب‌... بده بطريا رو‌... راستش‌... هم يه مريضي سخت دارم هم شوهرم...<br />- <br />- اوووه‌... غمت نباشه‌... علاجت دست خودشه‌... فقط بايد هرچي مى‌گه عمل کنى؛ مو به مو... بيا... الان خودم پارتيت مي‌شم زودتر ببينتت... از اين پشت بيا...</p><p align="justify">فضاي کوچکي از سالن که با پارتيشن سفيد رنگي جدا شده بود و اکنون حکم دفتر کار ناهید خانم که زني سفيدرو و لاغر اندام بود را پيدا کرده بود‌. دختر جوان به آرامي به گوشه‌اى از اتاقک خزيد‌... زن چاقي که رو به روي ناهید خانم نشسته بود با پريشاني دست دختر جوانى که همراهش بود را فشار داد‌، لبش را به دندان گزيد و با دقت به حرکات نا آرام سر و دست ناهید خانم که کتاب قديمي ِ جلد چرمي را به سرعت باز و بسته مي‌کرد نگاه مي‌کرد‌... پس از چند ثانيه سکوت‌، ناهید خانم رو به زن کرد و با صدايي که به زحمت شنيده مي‌شد گفت:<br />- اون دفه بت گفتم چقد رفع ِ مظلمه بدي؟! بطريتم بده...</p><p align="justify">زن با دست‌پاچگي رو به دختر جوان همراهش کرد و پرسيد‌: سيصد و بيس تومن بود نه؟! و بطري ِ آب را از دختر گرفت، درش را باز کرد و به سمت ناهید خانم گرفت‌. ناهید خانم در حالي که آب دهانش را درون بطري مى‌ريخت و زير لب وردى را زمزمه و درون بطرى فوت مى‌کرد رو به زن کرد و گفت‌:<br />- چقد گفتم و هر بار مى‌گم اگه تموم کارايي که مى‌گم نکنين بى‌فايده‌س... حالا اين بار مظالمت بيشتر شده‌... وقتتم کمتره‌... تا يه هفته اگه يه تومن‌... يه ميليونااا‌... نيارى بدى که من بدم به صغير و يتيم واسه رفع مظالمت، ديگه اصن پيش من نيا... از اين آبم روزى 3 وعده مى‌خورى...<br />زن با نگرانى سري تکان داد و بطرى را گرفت<br />حالم از دیدن این صحنه به هم خورد. به طرف درب خروج رفتم و  <br />- هاجر... هاجر... مریم... هاجر... هاجر... مریم! سوژه در موقعیت گزارش شده است و مشغوله! لطفا هر چه سریع‌تر اقدام کنید‌.<br />- ...<img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/2.jpg" align="left" vspace="5" border="0" /><br />- ...<br />- ...<br />در حالی که به دستان ناهید خانم دستبند می‌زدم به زن چاق که گوشه‌ای ایستاده بود و با وحشت و تعجب به ماجرا نگاه می‌کرد لبخندی زدم و گفتم‌:  <br />- امیدت فقط به خدا باشه و راه حل مشکلتو فقط از خدا بخواه‌.<br />تو بازجویی‌ها معلوم شد ناهید دانشجوی اخراجی رشته روان‌پزشکی بالینیه‌. تو دانشگاه عقاید خرافاتی خودشو به بقیه منتقل می‌کرده و تو کلاسا فال‌گیری می‌کرده و‌... خودش می‌گفت‌: از غفلت و مشکلات مردم سوء‌استفاده می‌کنم‌. مردم نمی‌دونن اصل قضیه کجاس و چیه‌. نمی‌دونن خدا باید همه‌ى کارا رو درست کنه‌. مردمی که سراغ فال‌گیر و کف‌بین می‌رن بی‌هویتن و اصل خودشونو فراموش کردن‌.<br /></p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>خوابگاه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/post-6.html" />
    <id>tag:4ghad.com,2008:/-//10.288</id>

    <published>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</published>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>

    <summary>اعظم طهان‌تو نمازخونه خوابگاه؛ نماز‌خونه كه نه! اتاق تلويزيون، اتاق مطالعه، مخابرات؛ حالا هرچي دوست دارى اسمشو بزار؛ طبق روال هر شب دوره قرآن‌مون برقرار بود. وسط جلسه بود كه مريم اومد خيلي عصباني و گر گرفته كنارم نشست. بعد از اين‌كه قرآن خونده شد و بعد معني اون مثل شب‌هاي قبل، قرار بود روي آيات كليدي و هر كدوم كه مى‌تونه برامون كاربردى‌تر باشه كار كنيم و نظرات بچه‌ها رو بپرسيم كه يك دفعه يك صدايي از يه جايي بلند شد و گفت اعظم جون! پيامبر اهل تسنن بودند؟ ديدم اين صدا درست بغل گوشمه نگاه كردم ديدم مريم...</summary>
    <author>
        <name>mahdi</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://4ghad.com/p3/">
        <![CDATA[<p align="justify">اعظم طهان‌<br />تو نمازخونه خوابگاه؛ نماز‌خونه كه نه! اتاق تلويزيون، اتاق مطالعه، مخابرات؛ حالا هرچي دوست دارى اسمشو بزار؛ طبق روال هر شب دوره قرآن‌مون برقرار بود. وسط جلسه بود كه مريم اومد خيلي عصباني و گر گرفته كنارم نشست. بعد از اين‌كه قرآن خونده شد و بعد معني اون مثل شب‌هاي قبل، قرار بود روي آيات كليدي و هر كدوم كه مى‌تونه برامون كاربردى‌تر باشه كار كنيم و نظرات بچه‌ها رو بپرسيم كه يك دفعه يك صدايي از يه جايي بلند شد و گفت اعظم جون! پيامبر اهل تسنن بودند؟ <br />ديدم اين صدا درست بغل گوشمه نگاه كردم ديدم مريم داره به من نگاه مى‌كنه؛ نمى‌دونم چه جورى بهش نگاه كردم كه از نوع نگام خندش گرفت؛ چون خودم كه 2 تا شاخو رو سرم احساس كردم‌.<br />پرسيدن اين سوال همانا و همهمه بين بچه‌‌ها همانا! گفتم اين سوال چه جوري تو ذهنت شكل گرفته؟ مريم گفت يكي از بچه‌هاى سوييت هر شب كه ميخوام بيام دوره قرآن، كلي با ما بحث مى‌كنه و طوري ما رو با سوال‌هاش مى‌پيچونه كه اعصاب همه رو به هم مى‌ريزه. يه دفعه ديدم بقيه بچه‌هاى سوييت 2 هم شروع كردن سوالاتي كه از بحث‌هاى اين خانم براشون پيش اومده بود رو پرسيدن. خداى من! تمام سوالات حول وهابيت و افكار اون دور مى‌زد. تا جايي كه بچه‌هاى اعتقادى ما، دانشجوهاى مملكت اسلامي، اونم شيعه، به شيعه بودن پيامبر شك كرده بودن. بچه‌هايى كه روى آيه‌ى ولايت كار كرده بودن. چي مى‌تونستم بگم. راستشو بخواين ترسيدم‌. <img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/1.jpg" align="left" vspace="5" border="0" /><br />بچه‌ها گفتند كه قرآنو قبول نداره و مى‌گه مال گذشته‌هاست. به بچه‌ها گفتم طبق اطلاعات جديدي كه به دستم رسيده تو اين شهر كوچك كويرى وهابيت شروع به كار كرده؛ اونم به طور رسمى. يعنى براى خودشون دفتر دستكى راه انداختن. شايد اين خانم عامل نفوذى باشه. از صحبت‌هاى بچه‌ها فهميدم يك سره اسلامو زير سوال مى‌بره و اديان ديگرو برتر مى‌دونه. در حد توانايى خودم نديدم كه با ايشون وارد بحث بشم اما تموم دغدغه فكريم خطري شد كه ارزش‌هاى بچه‌ها و اعتقاداتشونو تهديد مي‌كرد. براى بچه‌ها ايجاد شبهه شده بود. اونم بچه‌هايى كه يك سر و گردن از بقيه بچه‌هاى خوابگاه بالاتر بودن. واي به حال بقيه اگر پاى منبر اين خانم مى‌نشستند. اين بود كه دست به دامان نهاد دانشگاه شدم و موضوع رو با مسئول نهاد رهبري در ميان گذاشتم. جالب اين‌جا بود كه اونهام خبر داشتند وهابيت عاملين نفوذي خودشو بين دانشجويان و بقيه قشر جوان فرستاده ولي چرا كاري صورت نگرفته بود. تقريبا همه خبر داشتند كه وهابيت شروع به كار كرده ولى متاسفانه...<br />چي داشتم مي‌گفتم! آره! نهاد قرار شد يه خانم مبلغ بفرسته خوابگاه و سوييت 2 و به شبهات بچه‌ها پاسخ بده. طوري كه اين خانم هم وارد بحث بشه‌. كمي خيالم راحت شد. مدتي گذشت تقريبا همين اواخر ترم بود كه من رفته بودم ولايت‌مون. بعد از بازگشتنم وقتي شب رفتم دوره‌ى قرآن، تعداد بچه‌ها به خاطر پايان ترم كم شده بود ولي كي رو ديدم؟! همين خانمي كه قرآنو قبول نداشت و جلسات ما رو مسخره مي‌كرد تو جلسه نشسته بود.<br />قرآن جلوش باز بود. بازم دو تا شاخ رو روى سرم احساس كردم. چون از اول هم من با ايشون وارد بحث نشده بودم و از نهادم گفته بودن كه اين كارو نكنيد تا مبلغ ما بياد و كارشو انجام بده. اون شب نتونستم چيزي ازش بپرسم و متاسفانه بچه‌هاي سوييت 2 هم نبودن كه بپرسم چي شده؟ اما با خودم فكر كردم كه شايد توي يك ورطه‌ى بى هويتى بوده و داشته دست و پا مى‌زده و اين بحث‌ها رو با بچه‌ها مى‌كرده كه راه نجاتي براى خودش پيدا كنه؛ اما داشت بقيه رو هم با خودش مى‌برد. شايد اگر من با اون وارد بحث مى‌شدم دچار شك و شبهه نسبت به اعتقادام و ارزش‌هام مى‌شدم‌. نمى‌دونم شايد براي همين ترسيدم و جلو نرفتم و از ديگر‌ى كمك خواستم. اما همه‌ى دردم اين شد كه چرا افكار پوچ و جاهلانه‌ى يه نفر كه معلوم نيست از كجا شكل گرفته، روى اين همه تاثير داشت ولي ما هيچ كدوم جوابى كه اونو قانع كنه و بفهمونه كه تو جهله نداشتيم... به هر حال به خير گذشت... اما شايدم به خير نگذشته باشه ولى تلنگري بود براى من كه چقدر نسبت به هويت دينى خودم بى‌اطلاعم و چرا حق دينمو و شيعه على بودنمو به جا نياوردم كه در چنين مواقعى دچار كمبود بشم... راستي چرا؟!<br /></p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>حسرت؟</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/post-5.html" />
    <id>tag:4ghad.com,2008:/-//10.287</id>

    <published>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</published>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>

    <summary>ملیحه سادات طباطبایی- طاهره! می‌خواستم یه کم باهات حرف بزنم ولی می‌ترسم به حرفام بخندی‌!- چرا بخندم؟ بگو مریم جون- می‌دونی... مدتیه که ذهنم در‌گیر سوالایی شده که جوابی براشون پیدا نکردم.- چه سوالایی؟- طاهره! به نظر تو چرا ما باید تابع این همه قانونایی باشیم که علت به وجود اومدنش رو نمی‌دونیم؟- مریم جون می‌شه بیشتر توضیح بدی؟- راستشو بخوای گاهی اوقات وقتی خودم رو با برادرم و کلا با پسرا مقایسه می‌کنم بهشون حسرت می‌خورم؛ چون پسرا آزادی‌های خیلی بیشتری دارند. مثلا توی خونه‌مون من چون دخترم مجبورم برای خیلی از کارهام از خونواده اجازه بگیرم و کسب...</summary>
    <author>
        <name>mahdi</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://4ghad.com/p3/">
        <![CDATA[<p align="right">ملیحه سادات طباطبایی<br />- طاهره! می‌خواستم یه کم باهات حرف بزنم ولی می‌ترسم به حرفام بخندی‌!<br />- چرا بخندم؟ بگو مریم جون<br />- می‌دونی... مدتیه که ذهنم در‌گیر سوالایی شده که جوابی براشون پیدا نکردم.<br />- چه سوالایی؟<br />- طاهره! به نظر تو چرا ما باید تابع این همه قانونایی باشیم که علت به وجود اومدنش رو نمی‌دونیم؟<br />- مریم جون می‌شه بیشتر توضیح بدی؟</p><p align="center"><img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/2a2a-(252)1.jpg" align="absMiddle" vspace="5" border="0" /></p><p align="justify"><br />- راستشو بخوای گاهی اوقات وقتی خودم رو با برادرم و کلا با پسرا مقایسه می‌کنم بهشون حسرت می‌خورم؛ چون پسرا آزادی‌های خیلی بیشتری دارند. مثلا توی خونه‌مون من چون دخترم مجبورم برای خیلی از کارهام از خونواده اجازه بگیرم و کسب تکلیف کنم؛ اما برادرم خیلی از من آزاد‌تره؛ هر وقت هم اعتراض می‌کنم مامان بابام می‌گن‌: اگه داداشت رو آزاد‌تر می‌ذاریم به این دلیل هست که اون پسره، اما تو یه دختر هستی... خوبه که برای انجام کارهات بری بیرون و یا این‌که بری کلاس و تحصیل کنی. اما باید همیشه یادت باشه که رفتارت در جامعه با یه پسر باید فرق داشته باشه و از این جور حرفا...<br />می‌دونی طاهره! مدتیه همش با خودم می‌گم: کاش من یه پسر بودم و مجبور نبودم این همه محدودیت رو تحمل کنم، مثلا وقتی بیرون می‌رم حتما مجبور نباشم لباس خاصی تنم کنم.<br />و یا این‌که کاش توی یه خونواده دیگه با شرایط و وضع اقتصادی بهتر به دنیا می‌اومدم.<br />فکر کن! چه خوب می‌شد اگه هر کس وقتی به دنیا می‌اومد خودش تصمیم می‌گرفت و خیلی از چیز‌ها رو خودش انتخاب می‌کرد‌، که بعدا این همه سوال و مشکل براش به وجود نیاد؛ که مثلا چرا من توی این خانواده به دنیا اومدم؟ چرا قیافه‌ی من این شکلیه؟ چرا من دخترم؟ چرا دینم اینه؟ اصلا چرا باید به دنیا می‌اومدم؟<br />اون‌قدر که این سوال‌ها توی ذهنم تکرار می‌شه دیگه خسته شدم و احساس می‌کنم زندگی داره برام بی‌معنا می‌شه.<br />باید چکار کنم؟ طاهره! من اصلا نمی‌دونم از کجا و چحوری باید شروع کنم.<br />-  مریم جان! نگران نباش. این سوالایی که گفتی، ممکنه برای خیلی‌ها پیش بیاد... سوالای تو خیلی خوب و جالب هستن.<br />-  چی می‌گی طاهره؟ مسخره‌م می‌کنی؟<br />نه! اصلا. ببین! سوالایی که ذهن تو رو به خودش مشغول کرده، پرسش‌های خیلی خوبی هستند و البته خیلی مهم؛ که حتما باید براشون جوابی پیدا کنی.<br />اما اول باید ببینیم کدوم یکی ا‌ز سوالات مهم‌تر از بقیه هست که به نظر من این‌که &quot;‌ما چرا به این دنیا اومدیم&quot; در درجه‌ی اول قرار داره.<br />چون اگه پاسخ این سوال رو پیدا کنی قسمت مهمی از راه رو طی کردی؛ که من فکر می‌کنم برا یپدا کردن جوابش مهم‌ترین کار اینه که در مورد خداوند شناخت بیشتری کسب کنیم.<br />همه‌ی ما می‌دونیم خدایی هست و گاهی ادعا هم می‌کنیم که خدا رو می‌شناسیم.<br />اما در واقع این‌طور نیست، ما اگه سعی کنیم خالق خودمان رو بیشتر بشناسیم اون موقع برامون مشخص می‌شه که هدفش از خلق این جهان چی بوده؟ چرا من رو دختر آفریده و یکی دیگه رو پسر؟ چرا من رو در این خوانواده قرار داده؟<br />و سوالات دیگه...<img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/96l1.jpg" align="right" vspace="5" border="0" /><br />البته همه‌ی ما می‌دونیم خداوند با عدالتی که داره همه‌ی نعمت‌ها و استعداد‌ها رو بین بندگانش منصفانه تقسیم کرده.<br />-  من قبول ندارم طاهره. یعنی مثلا این‌که یکی زشت باشه و یکی زیبا، این کجاش عدالته؟<br />- ببین مریم جان! اگه خدا به یکی از بندگانش ثروت و یا زیبایی نداده، به جاش استعداد‌ها و نعمت‌هایی بخشیده که دیگران ممکنه حتی بهش غبطه بخورند.<br />سعی کن دید وسیع‌تری داشته باشی و فقط زیبایی‌ها و نعمت‌هایی که ظاهری هستند رو نبینی.<br />همه‌ی ما می‌دونیم که خدا اون‌قدر مهربون هست که دلش می‌خواد به هر بنده‌ای بهترین‌ها رو تقدیم کنه... اما مشکل این‌جاست که ما فقط نعمت‌های خیلی ظاهری رو می‌بینیم... مثل زیبایی و یا ثروت.<br />مریم جان! بهتره این قدر خودتو ناراحت نکنی و نگران نباشی! من در حدی نیستم که بتونم برا سوالاتت پاسخ قانع کننده‌ای بدم اما مطمئنم اگه خدا خودش کمکمون کنه می‌‌تونیم با کمک هم برای تک تک سوالات جواب قانع کننده‌ای پیدا کنیم‌، هر چند می‌دونم و می‌دونی که خدا هیچ کاری رو بیهوده انجام نمی‌ده؛ این‌که چرا به قول تو باید تابع بسیاری از قوانین باشیم؟<br />چرا ما دختریم؟<br />چرا این دین رو داریم؟<br />و اصلا چرا به دنیا اومدیم؟<br /></p>]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>اعتماد به نفس آبجی رو عشقه</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/post-4.html" />
    <id>tag:4ghad.com,2008:/-//10.286</id>

    <published>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</published>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>

    <summary>زُهِیرا راهیافسانه‌ها را و قصه‌ها را همیشه دوست داشتم. چه آن وقت‌ها که مدرسه نمی‌رفتم و از زبان مادربزرگِ عروسکی توی تلویزیون قصه‌هایی را می‌شنیدم که دوریِ مکانی نمی‌گذاشت مادربزرگ خودم برایم بگوید و چه بعدها که خودم یک جورهایی قصه‌گو شدم و ادای مادربزرگ را درآوردم برای نوه‌های کوچک‌تر خانواده. افسانه‌ها را و قصه‌ها را همیشه دوست داشتم؛ افسانه‌ها را بیش‌تر و بین این افسانه‌ها، یکی دوتایی بودند که بیش‌تر از بیش‌تر برایم عزیز بودند. مثل «نارنج و ترنج». مثل «سنگ صبور»؛ قصه‌ی آن دختر عامی ساده که چهل شب تمام بیدار ماند و رنج کشید تا شاهزاده را...</summary>
    <author>
        <name>mahdi</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://4ghad.com/p3/">
        <![CDATA[<p align="justify">زُهِیرا راهی</p><p align="justify">افسانه‌ها را و قصه‌ها را همیشه دوست داشتم. چه آن وقت‌ها که مدرسه نمی‌رفتم و از زبان مادربزرگِ عروسکی توی تلویزیون قصه‌هایی را می‌شنیدم که دوریِ مکانی نمی‌گذاشت مادربزرگ خودم برایم بگوید و چه بعدها که خودم یک جورهایی قصه‌گو شدم و ادای مادربزرگ را درآوردم برای نوه‌های کوچک‌تر خانواده. افسانه‌ها را و قصه‌ها را همیشه دوست داشتم؛ افسانه‌ها را بیش‌تر و بین این افسانه‌ها، یکی دوتایی بودند که بیش‌تر از بیش‌تر برایم عزیز بودند. مثل «نارنج و ترنج». مثل «سنگ صبور»؛ قصه‌ی آن دختر عامی ساده که چهل شب تمام بیدار ماند و رنج کشید تا شاهزاده را از طلسمش نجات بدهد و بعد هم فراموش شود.<img hspace="5" src="http://4ghad.com/p3/image/2a2a-(269)1.jpg" align="left" vspace="5" border="0" /></p><p align="justify">«ملکه‌ی برفی» را هم دوست داشتم. بارها خوانده بودمش و خوب می‌دانستم آخر داستان، دخترک برادرش را پیدا می‌کند و برمی‌گرداند به خانه اما باز هم، هر بار، وقتی داستان به خانه‌ی پیرزن تنها می‌رسید و او با جادویش خاطره‌ی باغچه‌ی گل‌های رُز و «کای» و مادربزرگ را از «گیلدا» می‌گرفت، من می‌ترسیدم و با تمام دلم درد می‌کشیدم. آن قدر درد می‌کشیدم تا طلسم باطل می‌شد. گیلدای ملکه‌ی برفی خیلی شبیه «راضیه»ی سنگ صبور بود. هر چند یکی‌شان دختری غریبه بود از یک سرزمین دور و آن یکی یک هم‌وطن آشنا. اما من برای طلسم شدن گیلدا همان قدر گریه کرده بودم که برای خواب ماندن راضیه؛ از آینده‌ی کای همان قدر ترسیده بودم که از سرنوشت شاهزاده. من توی هر دو آن قصه‌ها و در رنج‌های هر دو دختر، چیزی دیده بودم شبیه قصه‌های پیغمبرها؛ شبیه رنج‌های‌شان...</p><p align="justify">...بزرگ‌تر که شدم یاد گرفتم برای قصه‌ها گریه نکنم و از آخرشان نترسم. اما ترسیدن را نتوانستم از یاد ببرم. من هنوز هم گاهی می‌ترسم. این بار از خواب ماندن خودم؛ از طسم شدنم...</p><p align="justify">پانوشت:</p><p align="justify">دارم فکر می‌کنم برادرم چه می‌گوید اگر این نوشته را بخواند: «اعتماد به نفس آبجی رو عشقه!» <br />این خط‌ها فقط طرح مبهمی بودند وقتی به سراغ خواجه‌ی شیراز رفتم. نه! برای فال گرفتن نه! دست‌کم من اسمش را فال نمی‌گذارم. فقط می‌خواستم بدانم چه می‌گوید. گفت: «هر پاره از دل من و از غصه قصه‌ای/ هر سطر از خصال تو وَز رحمت آیتی». <br />حافظ که تحویل‌مان گرفت پر‌توقع شدم. قرآن باز کردم تا شاید «یقتلون انبیاء بغیر حق»‌(!) بیاید. نیامد!</p><p align="justify" />]]>
        
    </content>
</entry>

<entry>
    <title>اي كاش من هم يك پاسدار بودم...</title>
    <link rel="alternate" type="text/html" href="http://4ghad.com/p3/post-3.html" />
    <id>tag:4ghad.com,2008:/-//10.285</id>

    <published>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</published>
    <updated>۴.&#1575;&#1585;&#1583;&#1740;&#1576;&#1607;&#1588;&#1578;.۸۷</updated>

    <summary>گفت‌و‌گوی صریحانه! با رئیس زنان و خانواده‌ی سپاه پاسداران و مدیرمسئول ماهنامه‌ی دخترانلیلاسادات باقری                                                                                                                             عکس: نادر بکاییمهرشاد شبابی همسر فرمانده‌ی سابق سپاه پاسدران انقلاب اسلامی‌، سردار رحیم صفوی است که البته خودش به شخصه دارای سمت‌ها و مسئولیت‌هایی از جمله مسئول دفتر امور زنان و خانواده‌ی سپاه پاسدران‌، مدیر مسئول چندین فصل‌نامه‌ی مطالعاتی و تحقیقاتی و نشریاتی چون شمیم ‌، نساء و چندین سایت مانند سایت خانوادگی شمیم، نونهال است. علاوه بر همه‌ی این‌ها مدیر مسئول نشریه‌ی دختران نیز است كه به قول خودش این نشریه هیچ ارتباطی به سپاه ندارد و كاملا مسقل و وابسته به یك موسسه فرهنگی است كه این موسسه هم...</summary>
    <author>
        <name>mahdi</name>
        
    </author>
    
    
    <content type="html" xml:lang="en" xml:base="http://4ghad.com/p3/">
        <![CDATA[<p><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">گفت‌و‌گوی صریحانه! با رئیس زنان و خانواده‌ی سپاه پاسداران و مدیرمسئول ماهنامه‌ی دختران</span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify" align="left">لیلاسادات باقری<span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">                                                                  <font size="1">                                                           عکس: نادر بکایی</font></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><em><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><em><img height="449" hspace="7" src="http://4ghad.com/p3/image/36.jpg" width="296" align="right" border="1" /></em></span></em></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><em>مهرشاد شبابی همسر فرمانده‌ی سابق سپاه پاسدران انقلاب اسلامی‌، سردار رحیم صفوی است که البته خودش به شخصه دارای سمت‌ها و مسئولیت‌هایی از جمله مسئول دفتر امور زنان و خانواده‌ی سپاه پاسدران‌، مدیر مسئول چندین فصل‌نامه‌ی مطالعاتی و تحقیقاتی و نشریاتی چون شمیم ‌، نساء<span style="mso-spacerun: yes"> </span>و چندین سایت مانند سایت خانوادگی شمیم، نونهال است.</em></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify" align="center"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><em> علاوه بر همه‌ی این‌ها مدیر مسئول نشریه‌ی دختران نیز است كه به قول خودش این نشریه هیچ ارتباطی به سپاه ندارد و كاملا مسقل و وابسته به یك موسسه فرهنگی است كه این موسسه هم نه ردیف دارد و نه یك قران بودجه‌ی غیر مردمی‌. در واقع نشریه‌ی دختران با كمك‌ها مالی چند خیر فرهیخته منتشر می‌شود و این هم دلیلی است برای تیراژ پایین آن‌... و با وجود همه‌‌ی فعالیت‌های فرهنگی‌ای كه داشته و دارد معتقد است‌ در عرصه‌ی فرهنگی آن قدر كار باید انجام داد كه هنوز ما اندر خم یك كوچه‌ایم‌.<br /></em></span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><em>خانم دكتر شبابی که  فارغ التحصیل حقوق بین الملل است در سال 1338 متولد شده و با سردار صفوی و سید حمزه و حنانه سادات و سید حمید و هانیه سادات زندگی‌ای آرام و با هدف دفاع از نظام و ارزش‌های آن می‌گذرانند‌.<br />كار در خانه را با وجود تعدد مسئولیت‌هایش به عنوان عشق و محبت و البته تقسیم كار و آموزش تعهد و مشاركت برای اعضای خانواده‌، خودش انجام می‌دهد و این فعالیت در خانه را به عنوان رفع خستگی كار در بیرون از خانه می‌داند‌. برای نظامی بودنش تعاریفی دارد و برای مدیر مسئولی نشریه‌ای چون دختران حرف‌هایی كه قرار نیست همین جا بگوییم. خودتان بخوانید و بیش‌تر بشناسیدش‌...</em></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><em>ساعت 10 و 10 دقیقه صبح یك روز كاملا سرد زمستانی و یك گفت و گوی<span style="mso-spacerun: yes">  </span>كمی تا قسمتی داغ چارقدی‌</em>!</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify" align="center"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>                                                             <img hspace="0" src="http://4ghad.com/p3/image/56.jpg" border="0" /></strong></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- شما یك نظامی خانم هستید یا یك خانم نظامی‌؟</strong> </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">هر دو‌. من با مردی ازدواج كردم <span style="mso-spacerun: yes"> </span>كه از همان اوایل یك مجاهد فی سبیل الله بود‌. از همان زمانی كه در لبنان می‌جنگید و شاید یكی از دلایل انتخاب من‌، همین ویژگی ایشان بود‌. خود من هم از همان اوایل انقلاب در سپاه شروع به كار كردم‌. چون احساس می‌كنم سپاه می‌تواند پشتوانه‌ی انقلاب باشد و از منظر دیگر سپاه یك مجموعه‌ی دفاعی‌، فرهنگی و عقیدتی است‌. من و همسرم چنین دیدگاهی نسبت به سپاه داریم ولی نظامی بودن به هیچ عنوان وجهه‌‌ی پر‌‌رنگ كار ما نیست‌. نظامی بودن فقط یك وسیله برای حفظ آن هدف مقدس است‌. یك وقت می‌توان از ارزش‌ها و آرمان‌ها دفاع كرد و وقتی دیگر در قالب آموزش و یادگیری است‌. وجه دیگر آن‌، نظامی بودنش است كه به ذهن همه متبادر می‌شود و‌گرنه اجازه بدهید من اصلاح بكنم‌؛ خودم را یك مدافع می‌دانم؛ كسی كه سعی می‌كند از سنگرهای ارزشی دفاع بكند. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- چه قدر منصب شما به عنوان رئیس زنان سپاه پاسدران مربوط به رابطه‌ی شما با فرمانده‌ی سپاه كه همسرتان بودند، دارد؟</strong></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">ببینید من ادعایی ندارم كه برای این مسئولیت مشخص، هیچ‌گونه ارتباطی نبوده است‌. خب طبیعتا یك ارتباط مستقیمی وجود داشته ولی دلیل نمی‌شود همه‌ی فعالیت‌ها و رسیدن به موقعیت‌ها و مسئولیت‌های اجتماعی من لزوما مرتبط با همسرم باشد‌. من قبل از ازدواج هم فعال بودم‌. در آن زمان من به عنوان اولین زن نماینده در شورای شهر حوزه‌ی انتخابی خودمان فعال بودم‌. و قبل از انقلاب هم در بسیاری از مسئولیت‌های غیر رسمی كه در سازمان‌های انقلابی آن زمان بود‌، حضور داشتم و مسئولیت پذیرفته بودم و بعد هم كه مسئولیت‌هایی در عرصه فرهنگی داشته‌ام و در كل مسئولیت‌هایی كه داشته‌ام هیچ‌كدام مربوط به شخصیت حقیقی و حقوقی همسرم نبوده است ولی مشخصا این موردی را كه شما نام بردید بی‌ربط نبوده؛ كه آن هم به دلیل شناختی كه از سوابق من داشتند انتخاب شده‌ام‌. ضمن این كه ایشان ترجیح می‌دادند در فضایی كه وجود داشت مشاور خودشان را در امور زنان و خانواده‌، همسر خودشان باشد كه خب آن صدق و سابقه‌ی كاری لازم را هم من داشتم‌. <img hspace="10" src="http://4ghad.com/p3/image/50.jpg" align="left" border="0" /></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- قبل از شما چه كسی این سمت را داشت‌؟ </strong></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">هیچ‌كس‌. این یك سمت ابداعی بود‌.</span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- پیشنهاد خودتان بود یا آقای صفوی‌؟</strong> </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">بر اساس یك بازرسی كه به دستور فرماندهی سپاه وقت صورت گرفته بود‌، وضعیت موجود خواهران سپاه و خانواده‌ها مورد بررسی قرار گرفت. بعد احساس شد نیاز به تشکیلاتی است كه تمام دغدغه‌اش، ارتقای وضعیت فرهنگی خانواده‌ها باشد كه به صورت ویژه هم كار كند؛ كه این تشكیلات شكل گرفت‌. البته من در جلسات طرح و برنامه‌ریزی این تشكل حضور داشتم و نهایتا در جمع به این نتیجه رسیدیم‌. <span style="mso-spacerun: yes"> </span></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- چه قدر قبول دارید كه سپاه –‌حالا در حوزه‌ی كاری خودتان‌– از نظر فرهنگی‌ اهمال كاری كرده است‌؟</strong> </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">من اسمش را اهمال‌كاری نمی‌گذارم؛ اما اعتقاد دارم گاهی سلیقه‌ای عمل شده است‌. </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify" align="center"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">                                                                        <img hspace="0" src="http://4ghad.com/p3/image/55.jpg" align="baseline" border="0" /></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- مگر مسئله‌ی فرهنگی یك ملت و یك تمدن آن هم مثل ملت و تمدن ما‌ می‌تواند بر مبنای سلیقه‌ی افراد تعریف شود‌‌؟</strong></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify" align="justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">باید بازتر نگاه كرد‌. من این را بگویم و امیدوارم حمل به تعصب من نشود‌؛ از آن‌جا كه سپاه جوشیده از انقلاب است و از متن مردم برخواسته‌، شاید مردمی‌ترین نهاد باشد‌. چون با انقلاب رشد كرده و با انقلاب نفس می‌كشد و یك پشتوانه‌ی قوی برای حفظ انقلاب اسلامی به شمار می‌رود و اصلا وظیفه‌اش هم حفظ دست‌آوردهای انقلاب اسلامی است؛ كه این‌ها همه امتیازات ویژه و برجسته‌ای هستند‌. خب در هر صورت سپاه هم یك نهاد فرهنگی و نظامی است و ممكن است در مصادیق مختلف‌، برداشت‌های مختلفی هم داشته باشیم‌ ولي به هر جهت به نظر من قشنگترين حركات و فعاليت هاي  فرهنگي را سپاه دارد.</span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- چه قدر هم‌كاری با آقای جعفری نسبت به آقای صفوی تفاوت دارد‌؟ در حوزه‌ی كاری كدام را بهتر می‌بینید‌؟<span style="mso-spacerun: yes">  </span></strong></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">الان نمی‌توانم خیلی مشخص بگویم‌. به این خاطر كه سپاه یك سازمان با قوام و انسجام است كه خیلی از كارها بر اساس همان سازمان در حال جلو رفتن است‌، بنابراین زود است قضاوت كنم. اما طبیعتا آن موقع فرصت‌هایی داشتم كه شاید هم صحبتی بر روی مسائل بیش‌تر وجود داشت؛ كه حالا این فرصت‌ها كم‌تر شده است‌.</span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- با توجه به این‌كه در خانه‌ی شما، پدر و مادر هر دو نظامی هستند‌، محیط خانه تا چه حد نظامی شده است‌؟</strong></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">ببینید ریشه‌ی نظامی از نظم گرفته می‌شود كه خانواده‌ی ما خانواده‌ی منضبطی هستند؛ البته من روی واژه مغلطه می‌كنم ولی به آن مفهومی كه واقعا مد نظر است‌؛ خیر‌! برای این‌كه خط‌ها در خانواده‌ی ما خیلی خوب ترسیم شده است‌. یك فرد نظامی تنها در آن هنگام كه با دشمن مواجه می‌شود در آن قالب نظامی‌گری است نه با خانواده و یا اجتماع‌. اتفاقا یك نظامی، نمونه‌ی بارز «رحماء بینهم و اشداء علی الكفار» است‌. هر اندازه كه شدت عملش برای كفار و دشمنان شدید‌تر است قاعدتا رحمانیتش نسبت به رحماء كه همان افراد جامعه و هم‌دینانش هستند بیش‌تر است؛ كه حالا در خانواده این به طریق اولی خواهد بود‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- پس برویم سراغ رحماء بینهم‌! شما همه‌ی مطالب درج شده در نشریه‌ی دختران را می‌خوانید‌؟ </strong></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">حداقل مجبور می‌شوم سه دور بخوانم‌.</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span> </p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">                                                             <img hspace="0" src="http://4ghad.com/p3/image/53.jpg" border="0" /></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- آن‌وقت این مطالب چگونه برای چاپ تایید می‌شوند؟ </strong></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">من ایده‌ی خاصی برای نشریه‌ی دختران داشتم؛ نه تنها نشریه‌ی دختران بلكه سایر نشریاتی كه از نظر فكری و ایده روی آن‌ها سرمایه‌گذاری كرده و كار می‌كنم هم همین‌طور است‌. مشكلی كه خیلی از اوقات من می‌بینم، این است كه كسانی كه در عرصه‌ی فرهنگی و مطبوعاتی‌ سیاست‌گذاری می‌كنند، آن ارتباط منطقی كه باید با گروه هدف داشته باشند را ندارند و علی‌رغم زحماتی كه كشیده می‌شود‌، عملا بخشی از زحمت‌ها و هزینه‌ها به هدر می‌رود. دغدغه‌ای كه من از همان اول داشتم این بود كه اگر مدعی این هستم كه برای گروه خاصی كار می‌كنم، آن گروه خاص باید در این فعالیت‌ها شریك و سهیم باشند و باید ما نیازهای این گروه و دغدغه‌های‌شان را بشناسیم و نباید همه‌ی مسائل را از زاویه‌ی دید خودمان ببینیم كه در این صورت به خطا رفته‌ایم‌. تمام تلاش من در دختران هم همین بوده است و البته سردبیر را انتخاب كردم اما گروهی كه قلم می‌زنند و طرح و ایده می‌دهند را یك مقدار بازتر گذاشته‌ایم‌(!) اولا جزء جوانان باشند و هم این‌كه از گروه‌های مختلف جامعه‌ی ما باشند به عبارتی افراد مختلف كار كنند نه طیف خاصی؛ اگر ادعای این را داریم كه برای كل دختران كار می‌كنیم؛ كه حالا نوع قلم‌شان برایم خیلی مهم است و دقت نظر خاصی هم روی آن دارم‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- ولی به نظر می‌رسد چندان هم كل دختران در نظر گرفته نشده است‌؛ گویا نشریه‌ی دختران برای دخترانی با آب و رنگ‌های متضاد با مبانی اسلامی و ایرانی كه در ظاهر و محتوای مطالب نشریه هم بسیار دیده می‌شود منتشر می‌شود؛ این‌طور نیست‌؟</strong> ببینید! من خودم یك خانواده‌ی مذهبی دارم. دختران بسیار مذهبی‌ای هم دارم؛ چه ظاهری و چه اعتقادی. اما خودم این اعتقاد را دارم كه تمام جامعه مانند دختران من نیستند‌. ما باید باور داشته باشیم كه كل جامعه آنی نیست كه منطبق بر اعتقادات و ایده‌آل‌های ما باشد و باید بپذیریم كه دختران این جامعه با هر ظاهر و هر تفكری دختران ما و جزء این جامعه هستند‌. می‌دانید به نظر من یكی از علل پیروزی انقلاب این بود كه امام راحل ما نیامد یك خط‌كش بردارد و خوب‌ها و بدها را جدا كند‌. ایشان یك فضای وسیعی ایجاد كردند و در حقیقت به همه اجازه دادند وارد میدان شوند‌. </span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">ما باید در عرصه‌ی فرهنگی هم این ظرفیت را در خودمان ایجاد كنیم و البته این باور را هم ایجاد كنیم كه افراد در جامعه‌ی ما با دیدگاه‌های متفاوتی هستند. این یك مسئله؛ و مسئله‌ی دیگر این كه الزاما آن كسی كه شاید <span style="mso-spacerun: yes"> </span>ظاهری دارد كه ما نمی‌پسندیم‌(!) دلیل آن نمی‌شود كه درونش هم مسئله‌ی خاصی داشته باشد‌. بعد هم فكر می‌كنم آن گروهی كه در محیط‌های مذهبی بزرگ شده‌اند‌، باورهای مذهبی را خیلی خوب فرا گرفته‌اند و به یك درجه‌ی رشد خوبی هم رسیده‌اند و حالا هنر واقعی ما این است که روی افرادی كار كنیم كه باید یك‌سری مسائل را یاد بگیرند و در واقع در میان راه هستند؛ وگرنه برای دختران مذهبی و محجبه‌ی ما كه جاهای دیگری هم وجود دارد مثل حوزه‌های علمیه و خیلی جاهای دیگر‌(!) كه برای این‌ها مطلب دارد و این‌ها هم استفاده می‌كنند‌. من با این هدف این گروه را انتخاب كرده‌ام و هر چه كه جلوتر می‌رویم هم از این گروه راضی‌تر هم می‌شوم‌. دخترانی با فطرت‌های پاك و فضای فكری پاك كه حتی خود من هم گاهی از همین گروه الهامات خوبی را گرفته‌ام‌. این را هم اضافه كنم كه هر كسی مستقیم با شعار دینی نمود پیدا كرد این نیست كه لزوما صحبت دینی را هم می‌گوید‌. ببینید بحث دینی به این معنی نیست كه ما اول صحبت‌مان را با قال الباقر و قال الصادق آغاز كنیم‌. دین آن‌چه كه به ما می‌آموزد زندگی‌ای است توام با آزادگی و اخلاق محوری‌. مسائل دینی را نمی‌توان مانند یك آمپول به افراد تزریق كرد‌. چشم‌ها را باید شست‌، جور دیگر باید دید‌. در مسایل دینی التزاماتی وجود دارد كه باید این سلسله مراتبش طی شود و در واقع نشریه‌ی دختران هیچ چیز ضد دینی ندارد و آن چیزی را كه نباید داشته باشد هم همین مسائل ضد دینی است كه خب ندارد‌. بحث تبلیغات یك بحث كاملا ظریفی است كه ما باید مواظب باشیم مسائل زیبای دین را طوری عنوان نكنیم كه موجب دین‌گریزی شویم‌. دین در بطن و متن زندگی است‌. دین وسیله نیست بلكه هدف است‌. متاسفانه در خیلی از موارد از دین به عنوان یك ابزار استفاده می‌شود و اجازه بدهید با نگاه هدف‌گرایی به دین‌، ابزارهای‌مان همان ابزارهایی باشند كه در خود جامعه معمول‌(!) است؛ ولی هدف را گم نكنیم‌. </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify" align="center"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify" align="center"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">                                                                  <img hspace="0" src="http://4ghad.com/p3/image/52.jpg" border="0" /></span></strong></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify" align="center"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span></strong></span> </p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong><img hspace="10" src="http://4ghad.com/p3/image/37.jpg" align="left" border="0" /></strong></span>- خود شما فكر نمی‌كنید با این نوع نشریاتی مانند دختران‌، ممكن است همین هدف متعالی گم شود‌؟ این نوع فرهنگ‌سازی حتی برای همان قشر دختران مورد هدف شما هم دارای مشكل نیست‌؟ </strong></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span>-</span>ببینید باید در مورد نشریه‌ی دختران موردی حرف زد‌. </span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>خب مثلا من یادم می‌آید در یكی از شماره‌های دختران‌، مطلبی برای چاقی و لاغری درج شده بود كه بعضا با صراحت كلام هم همراه بود‌. این شاید برای نشریات امروزی جامعه‌ی ما عادی باشد اما وقتی چون شمایی مدیر مسئولی این نشریه را قبول می‌كنید‌، این كمی عجیب و حتی دور از انتظار نمی‌شود‌؟ </strong></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong></strong></span>- همه‌ی این موارد یك غایتی دارند‌. اولا این كه یك‌سری مسائل وجود دارد كه نیاز و حتی دغدغه‌ی جوانان ما هستند‌؛ مثل چاقی و لاغری و بحث‌های دیگری كه حالا ممكن است مثلا دختر من نپسندد چون او در یك فضایی رشد كرده كه دوست ندارد این جور مسائل برایش خیلی عریان مطرح شود ولی یك نفری هم هست كه می‌خواهد خیلی مستقیم‌تر با یك موضوعی برخورد كند؛ در نتیجه باید برای او یك مقدار شفاف‌تر‌(!) مسائل مطرح شود؛ كه این شفاف‌تر هم از یك چارچوب اخلاقی و عرفی خارج نمی‌شود‌. مسئله این است كه این‌جا ما تنها اختلاف سلیقه را داریم‌، آن هم از زاویه‌ی عرف و گرنه ما در بحث اخلاق و دین هیچ‌گونه اختلاف نظری با گروه‌ها نداریم ولی آن جایی كه به منظر عرف بر می‌گردد چون هر كسی قرائتش بر مبنای عرف خودش تعریف شده است ممكن است یك‌سری اختلاف نظرهایی هم باشد به ویژه با جامعه‌ی متدینین‌. <img hspace="0" src="http://4ghad.com/p3/image/54.jpg" align="left" border="0" /></span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span> </p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span> </p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span> </p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span> </p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span> </p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- چه قدر به وجود آمدن این اختلاف نظر با متدینین برای‌تان مهم است‌؟ </strong></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">من گاهی اوقات یك مطلب را سه تا چهار بار می‌خوانم و سعی می‌كنم خودم را در موقعیت‌های مختلف بگذارم و با این كه مدیر مسئول فصل‌نامه‌های تحقیقاتی و مطالعاتی و نشریات دیگری هم هستم اما انرژی‌ای كه نشریه‌ی دختران از من می‌گیرد گاهی از همه‌ی این‌ها بیش‌تر است‌. بنده اگر قرار بود یك نشریه‌ای تولید كنم كه كاملا موافق فضای حاكم در جامعه‌ی دینی باشد كار بسیار راحتی داشتم‌. من همیشه به خودم متذكر می‌شوم كه قرار نیست الزاما چیزی را كه من دوست دارم و تایید می‌كنم‌، كل دختران جامعه هم دوست داشته و تاییدش كنند‌. البته حوزه‌ی دین جداست و بحث من الان سر حوزه‌ی عرف است‌. عرف زوایای مختلفی را دارد‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- آقای صفوی هم نشریه دختران را می‌خوانند‌؟ </strong></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">این‌كه بگویم حتما همه‌ی شماره‌ها را می‌خوانند خیر‌! اما پیش می‌آید كه بخوانند‌.</span></p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span> </p><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify" align="center">                           <img hspace="0" src="http://4ghad.com/p3/image/35.jpg" align="baseline" border="0" /></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- و نظرشان‌؟ </strong></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">آقای صفوی معتقدند كه قرار نیست ایشان چیزی را دوست داشته باشند كه دختران جامعه دوست دارند ولی قطعا خیلی از موارد هست كه ما با هم بحث می‌كنیم‌.</span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- به عنوان موافق یا مخالف‌؟</strong> </span></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">ایشان روی بعضی از موارد بحث دارند‌، یعنی نظرشان مثبت نیست اما این تفكیك را قائل‌اند كه الزاما همه‌ی علائق ایشان‌، مورد علاقه‌ی جامعه نیست‌. ولي در كل ايشان مويد و مشوق من مي‌باشند.</span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- مطالب نشریه‌ی دختران تا چه اندازه با معیارهای تربیتی شما برای دختران خودتان منطبق است‌؟</strong> </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">از نظر تربیتی مغایرتی ندارد ولی روش‌های تربیتی فرق دارد‌، چون همه یك‌جور نیستند‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- مگر روش تربیتی همان روش واحد اسلامی مد نظر خودتان نیست‌؟</strong> </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">ببینید اگر بخواهیم روی مساله‌ی دختران بحث كنیم باید در فضایی كاملا غیر مصاحبه‌ای بیاییم و روی صفحه صفحه‌اش بحث كنیم كه من روی تمام مطالبش هدف دارم‌. نشریه‌ی دختران یك معجون است كه باید آن را كلی دید‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- بله‌! از نشریه‌ی دختران بگذریم كه صفحات مجازی و محدود چارقد هم امكان بیش‌تر‌گویی نمی‌گذارد. راستی چرا هیچ یك از فرزندان شما پاسدار نشده‌اند‌؟</strong> </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">ما بیش‌تر هدف‌مان این است كه فرزندان‌مان مدافع نظام و ارزش‌های انقلاب اسلامی باشند و در واقع یك خدمت‌گزار باشند؛ و این برای من و پدرشان خیلی مهم است كه الحمدالله آن سه فرزند بزرگ‌ترمان - و البته فرزند چهارمي كه هنوز محصل است-<span style="mso-spacerun: yes"> </span>این چنین هستند و این چیزی است كه امام و رهبری به آن تكیه دارند‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><strong>- و ...‌؟</strong></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "><span style="mso-spacerun: yes"> </span>ای كاش می‌آمدیم و در این یك جمله‌ی امام (ره) دقت كرده و آن را فصل‌الخطاب كارهای‌مان قرار می‌دادیم:«‌ما مفتخریم كه زنان و بانوان ما پیر و جوان‌، خرد و كلان‌، در همه‌ی صحنه‌های فرهنگی‌، اجتماعی‌، اقتصادی و نظامی حاضر و هم‌دوش مردان و بلكه جلوتر از آن‌ها حركت كردند و در راه تعالی اسلام و اهداف قرآن كریم حركت كردند‌.» این جا چند مسئله قابل بحث است‌؛ این‌كه امام می‌فرمایند افتخار می‌كنیم و می‌بالند و عرصه را برای زنان تنها در یك مورد اشاره نكرده‌اند و طیف وسیعی را مد نظر دارند‌؛ هدف این حركت را هم كه این‌چنین تعبیر می‌كنند‌. از نظر من باید هدف را گم نكرد و حالا چنان‌چه در راه رسیدن به این هدف هم اختلاف باشد مهم رسیدن به هدف است‌. مسئله‌ی دیگری هم كه می‌خواهم بگویم این است كه تایید نظام و قانون اساسی ما هم بر این است كه دولت موظف است بسترهای لازم برای رشد و شكوفایی استعدادهای زنان را برنامه‌ریزی كرده و فراهم كند‌. ضمن این كه زنان و دختران ما هم باید خودشان را باور كنند كه دارای قابلیت‌های زیادی هستند و یادمان باشد كه اگر چه ما حق‌های زیادی داریم اما در مقابل هر حق مسئولیتی هم وجود دارد و باید كفه‌ی حق و مسئولیت را همیشه متعادل حفظ كرد و نیرو را در تولید علم و اندیشه به كار انداخت‌. </span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: "></span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">***</span></p><p /><p class="MsoNormal" dir="rtl" style="MARGIN: 0cm 0cm 10pt; TEXT-ALIGN: justify"><span lang="FA" style="FONT-SIZE: 10pt; LINE-HEIGHT: 115%; FONT-FAMILY: ">با تشكر فراوان از سركار خانم مهرشاد شبابی كه با وجود شلوغی كارهای اداری‌شان ساعتی از وقت‌شان را در اختیار ما گذاشتند‌. این را هم بگویم آن روز مصاحبه‌، بیش‌تر خیابان‌های منتهی به خیابان انقلاب برای<span style="mso-spacerun: yes">  </span>خودروها ممنوع الورود شده بود‌. از یكی از سربازهایی كه مان