یادمان جوانی

 ندا احسان‌بخش

 

يكي از پر خاطره‌انگيزترين ايام عمر آدمی، دوران دانشگاه و دانشجويي است. سال‌هاي شيريني  كه براي تمام افرادي كه به اين مكان پر هياهو و پرسر و صدا قدم می‌گذارند، قطعا ساعت به ساعت آن براي هميشه باقي‌مي ماند. 
به سراغ تني چند از  بانوان فعال جامعه رفته و از خاطرات دوران دانشجويي آنها سئوال مي‌كنيم. 
پررنگ ترین و بهترين ، خاطره ای که از ایام درس و دانشگاه برای شما باقی مانده چیست؟؟

 
60.jpgالهه کولایی، عضو فراکسیون زنان مجلس ششم  شورای اسلامی،  با رویی باز و برخوردی گرم به ما پاسخ داده و البته از خاطرات کوی دانشگاه برای ما گفت.
« زمانی که حوادث تلخ کوی دانشگاه رخ داد، من مدیر کل آموزش دانشگاه تهران و عضو کمیته‌ای که از سوی دانشگاه برای بررسی و رسیدگی به زمینه‌ها و پیامدهای حمله به کوی دانشگاه را بر عهده داشت، بودم. وظیفه‌ی این کمیته، بررسی و رسیدگی به عوامل و ایجادکننده‌گان این فاجعه در دانشگاه تهران بود. ضمن پیگیری‌های انجام شده، قراری هم با مقام رهبری گذاشته شد که با هیئت رئیسه و برخی مدیران خدمت‌ ایشان شرفیاب شده و در خصوص این حادثه‌ی تلخ، گزارشی را خدمتشان تقدیم کنیم. آن‌چه برای من در این نشست بسیار جالب بود، همانند تصویر و برداشتی که از امام خمینی (ره) در ذهن من بود ( آن زمان در چند ملاقات کوتاه دانشجویی خدمتشان رسیده بودم)نوع رفتار مقام رهبری در آن جمع کاملا مردانه، با تنها زن حاضر يعني اينجانب  بود.
در آن نشست ، ایشان با مخاطب قرار دادن من، از من خواستند در جمع همراهان در کنار ایشان قرار بگیرم و کنار ایشان بنشینم. در مجموع برخورد بسیار کریمانه و احترام آمیزی داشتند که یاد آور رفتار رهبر کبیر انقلاب، امام‌خمینی (ره) با خانم‌ها بود.
همان‌گونه که انتظار داشتم در این نشست، ایشان با توجه به آموزه‌های انقلاب اسلامی، حرمت و احترام ویژه‌ای برای یک خانم  نشان دادند تا بدین‌وسیله یک نگرش و یک رفتار اسلامی را برای همگان به نمایش بگذارند. در این نشست، ایشان به این نکته اشاره داشته که، وقوع این حادثه در دانشگاه تهران و رفتاری که با دانشجویان شده همانند خنجری بر قلب‌شان بوده است. متاسفانه بر خلاف این رویکرد، ما شاهد رسیدگی جدی به این مسئله و التیام بخشیدن به دانشجویان نبودیم.
جنبه‌ی متفاوت رفتار ایشان در برخورد با یک خانم در یک جلسه‌ی کاملا مردانه، نکته‌ی مثبتی بود که به ما در تقویت اهمیت جایگاه زنان و نگرش اسلامی و حفظ کرامت و احترام همه جانبه‌ی آنان، نه فقط در شعار، بلکه در رفتار از جایگاه و اهمیت ویژه ای برخوردار است.»
 
64.jpgمهدیه الهی قمشه‌ای از نام آشنایان ادبیات؛ با برخوردي بسيار گرم و صميمانه، با لبخندی که در کل مدت صحبت، چاشنی مطالب‌شان بود، در پاسخ به سئوال ما گفت:
« یک خاطره هست که گاهی این را سر کلاس تعریف می‌کنم. آن سالی که نویسنده‌ی برزیلی، پائولوکوئیلو به ایران آمده بود این خاطره را در محضر ایشان نیز تعریف کردم. آقای کوئیلو به همراه همسرشان به تهران آمده و من در معیت ایشان چهار روز مهمان شهر شعر و ادب، شیراز بودیم و در سمینارها شرکت می‌کردیم. زمانی که وارد شیراز شدیم در ساعت دو نیمه شب، به همراه ایشان به حافظیه‌ی شیراز رفتیم، خب برخورد و عکس‌العمل ایشان در بدو ورود بسیار برای من، عجیب و تحسین برانگیز بود. ایشان از مسافتی بسیار دورتر از مزار خواجه‌ی شیراز، کفش‌ها را در آورده و زمانی که به مزار رسیدند، سر بر سنگ قبر گذارده و سپس با صدای بلند گفتند: من آمدم تا از فرهنگ شما بیاموزم و از کتاب‌های بعدی استفاده کنم.
سر نهار زیر سایه‌ی درخت، این خاطره را که اکثرا سر کلاس‌هایم تعریف می‌کنم، برای ایشان نقل کردم:زمانی که از شهرضا به تهران آمدیم، دزد به منزل ما زد. ما مانده بودیم که چگونه این خبر را به پدرمان بدهیم. زمانی که بعد از اضطراب فراوان بالاخره این موضوع را به پدر گفتیم، ایشان با آرامش بسيار فرمودند، چرا شما آن‌قدر ناراحت شدید، لوازم دزديده شده از دار هستی كه خارج نشده، و این اسباب در جای دیگر در این دنیا است. جناب پائولو از این خاطره بسیار خوششان آمده، چنان‌چه در کتاب ورونیکا این را ذکر نموده‌اند.
همچنین سرکار خانم الهی قمشه‌ای یکی از تازه‌ترین سروده‌هایش را به تمامی خوانندگان نشریه چارقد هدیه کرد:
هر جا که توان نشست خوش، خانه ی ماست
هر جا که گل است و سبزه، میخانه ی ماست
شادیم و خوش امروز، که فردای زمان
حرفی که به یاد نیست، افسانه ی ماست
 
 
61.jpgهمچنین منیره نوبخت، مسئول شوراي فرهنگي اجتماعي زنان، با بيان بسيار گرم و شيوايش، در اين خصوص خاطره‌ای بیان کرد:
« يكي از لحظاتي كه به دلايل مختلف براي خود من هرگز فراموش نمي‌شود و هميشه اين را به‌عنوان خاطره‌اي از دوران دانشجوئي، يك خاطره‌ي ماندگار دانسته و هرگز فراموش نمي‌كنم، مواجهه با شهيد استاد مطهري بود. در آن زمان بعضي از دانشگاه‌ها براي ورود، غير از كنكور يك مرحله هم آزمون تخصصي و مصاحبه‌ي حضوري مي‌گذاشتند. از آن جمله دانشكده‌ي الهيات بود.
 در دهه‌ي پنجاه، زماني كه در دانشكده‌ي الهيات دانشگاه تهران قبول شدم  براي مصاحبه به دانشكده مراجعه كردم. دو نفر از اساتيد، مرحله‌ي مصاحبه را انجام مي‌دادند كه يكي از آن‌ها استاد شهيد مطهري بودند. تا آن روز من يك آشنائي دورادور داشتم و فقط اسم ايشان را شنيده بودم. در واقع اين ديدار، اولين آشنائي من با ايشان بود. براي آزمون صفحه‌اي از قرآن را باز كردند و خواستند كه من بخوانم و فهم و برداشت خود را از آن آيات بگويم. قشنگ يادم هست كه آن آيات در ارتباط با حقوق والدين بود.
باز از لحظات به يادماندني ديگر كه استمرار داشت، كلاس‌هاي درس ايشان بود، كه تماما توجه بود و بهره. كمتر استادي با آن شان و منزلت حاضر مي‌شود در كلاس‌هاي دوره‌ي كارشناسي شركت كنند و اما ايشان بودند و اين كار را تقبل نموده بودند و ما بهره مي‌برديم. تقريبا تمام آن كلاس‌ها كه مباحثش پيرامون فقه و علوم اسلامي بود، بعدها به عنوان كتابي تحت عنوان مجموعه‌ي علوم اسلامي منتشر شد.» 
 
62.jpgفهیمه کوه‌خضری، خبرنگار خبر 20:30 که شیطنت در صدایش موج می‌زد با برخوردی گرم و صمیمانه پاسخگوی ما بود. آن‌قدر گرم که حس صمیمیت و دوستی دیرینه به آدم دست می‌داد.
« معمولا ورودی‌های سال اول  که تازه به دانشگاه وارد شده و هنوز در جو دبیرستان به سر می‌برند ، یک مقدار ترس از شیطنت‌ها در دو در نمودن کلاس‌ها در وجودشان بیش از بقیه‌ی دانشجویان است و مرسوم نیست که در تعطیل نمودن کلاس‌ها پیش‌قدم شوند.
 در سال اول ورود به دانشگاه از آنجایی که سن من از بقیه‌ی هم‌کلاسی‌هایم بیشتر بود ( 5 سال بعد از دیپلم وارد دانشگاه شده بودم)، طبیعتا جسارتم از بچه‌های سال اولی یک مقدار بیشتر بود.
 از آنجایی که خبرنگار بودم و پر مشغله، معمولا کلاس‌هایم را به صورتی بر می‌داشتم که روزم را پر کنم. یادم می‌آید که مراسم سیزده آبان بود و دقیقا روزی بود که من تمام روز را کلاس داشتم. از آن طرف هم، در اداره یک برنامه‌ي مهم داشتم، بچه‌ها را برای شرکت در مراسم سیزده آبان و تعطیلی کلاس‌ها و رفتن به راهپیمایی این روز مهم، تحریک کردم . خلاصه نتیجه آن شد که آن روز کلاس‌ها را تعطیل نموده و بعد از شرکت در راهپیمایی، توانستم به کار مهم اداره هم برسم.
در هفته‌ی بعد، اساتید درس آن روز می‌گفتند که، تا به حال سابقه نداشته که بچه‌های ترم اولی بتوانند کلاس درس را به این شکل تعطیل نموده و به راهپیمایی و یا هر مراسم دیگر بروند.»
 
63.jpgمیترا لبافی، از خبرنگاران و گزارشگران خبر صدا و سیما از شیطنت‌های دوران دانشجویی خود این گونه تعریف می کند:
« یادم هست که با یک علاقه‌ی خاص، رشته‌ی ادبیات‌فارسی را انتخاب کردم. اما از همان ترم اول، شدید تو ذوقم خورد. برداشتی که از دانشجویان رشته‌ی ادبیات داشتم، این بود که همیشه آن‌ها را با یک کتاب در دست و مشغول مطالعه تصور می‌کردم. اما چیزی که به چشم دیدم، این بود که یا زیر میز بافتنی مي‌بافتند و یا در حال لاک زدن ناخن بودند.
بعدها فهميدم که متاسفانه اين بینش  وجود دارد که، خيلي از کساني که به اين رشته مي‌آيند، زياد با انگيزه نيستند و دنبال اين هستند که (اگر به معلم‌ها برنخورد) فقط معلم بشوند و بروند سر يک شغل بي دردسر.در حالي‌که من به خاطر ادبيات، در کنکور رشته تجربي که رشته‌ی خودم بود، شرکت نکرده بودم و کلي زحمت کشيده و چهار سال دبيرستان رشته‌ی انساني را، از اول خوانده بودم.
 همين مطلب ، باعث شد که بيشتر وقت‌ها از کلاس دانشگاه فراري باشم!! و به کلاس‌هاي داستان نويسي و عکاسي خارج از دانشگاه بروم.
 فکر مي‌کردم ، اين چهار سال را بايد به طريق ديگري پر کرد و بعد از آن هم تصميم گرفتم کنکور هنر بدهم که، آن هم البته يک داستان ديگر است.
به هر حال بيشتر کلاس‌ها را غايب بودم. تا اينکه يک بار سر امتحان پايان ترم يکي از درس‌ها که خدا وکيلي يک جلسه‌اش را هم نرفته بودم و بچه‌ها برایم حاضر زده بودند، مانده بودم که نام استاد را چه بنویسم؟
وسط جلسه به يکي از دوستانم که کنار من بود گفتم: «اسم اين استاده چي بود معصومه؟»
يک مرتبه ديدم معصومه يک نگاهي به مردي که بالای سرش ايستاده بود و هاج و واج ما را نگاه مي‌کرد، انداخت و ساکت شد.
من هم فکر کردم، معصومه گمان کرده مراقب جلسه به او شک برده براي تقلب، پس ساکت شدم.
وقتي که رد شد ، معصومه خنديد و با دست اشاره کرد که « خاک عالم بر سرت کنند که اين‌قده ضايعي، اين خود استاد بود. اقلا يک بار مي‌اومدي سرکلاسش تا بشناسيش
 
با آرزوی سلامتی برای تمامی عزیزان زحمت‌کش در تمامی عرصه‌های فعالیت‌های اجتماعی و با آرزوی خاطراتی خوش برای تمامی دانشگاهیان عزیز.
 
 

5 نظر

مطلب قشنگ و جذابي بود. ممنون از ندا خانم.


چيزي كه تو اين مصاحبه جلب توجه مي كنه حضور مهمانهايتان هست. منظورم اينكه از چپ و راست و ادبياتي و خبري و ...خلاصه از همه قشر هستند.


ما كه از اين دوران چيزي جز برو و بيا و بخون و تحقيقات و اين چيزها، چيزي نفهميديم.
مصاحبه خوبي بود ولي.


سلام
بسی به طرز خیلی زیادی حال کردیم.
خوشحالم که این نشریه از همه طرف رو در نظر گرفته و باهاشون مصاحبه داشته
خیلی جالب بود
ممنون


این گزارش!!...ندا؟؟...
هنوز نتونستم ربط دو خاطره اول با کنکور و دانشگاه را درک کنم به نظر شما ربطی داشت؟؟؟


نظر شما

تبلیغات

آرشیو











امکانات