زهرا فيضي
در مورد موفقيت در زندگي تعاريف مختلفي وجود دارد. اما يكي از تعاريف بسيار معمول آن «دستیابی به امکانات محدود موجود در جامعه» است . نحوهی دستيابي به آن از دو حال خارج نيست، عالم شدن يا ثروتمندشدن!
اين نگاه بسيار مغرضانه است كه كسب علم را فقط مخصوص افراد محروم از ثروتهاي مادي بدانيم. چه بسيارند افرادي كه از تمكن مالي برخوردارند اما به جهت علاقهی ذاتي به علم و يا كسب وجهه و پرستيژ اجتماعي، به علمآموزي روي آوردهاند.

با در نظر گرفتن اين مسائل و وجود تنوع در دانشگاههاي غيرانتفاعي و آزاد، با يك حساب سرانگشتي به راحتي ميتوان اين گروه را به سوي دانشگاه هدايت كرد. اما به دليل اينكه دانشگاههای دولتی و برخي از شعبههاي دانشگاه آزاد اسلامي، از نظر سطح علمی بالاتر از سایر دانشگاهها به شمار میآیند، تحصيل در آن، هم براي داوطلب و هم براي خانواده به عنوان معياري براي كسب وجهه بيشتر جلب توجه ميكند و رقابت برای حضور در اين دانشگاهها را افزایش میدهد. اما مساله مهم تنها ورود به دانشگاه نیست. آن چه برای فرد و از سویی برای جامعه قابل تأمل است، انتخاب رشته و چگونگی ادامهی تحصیل در آن رشته میباشد.
اولين و مهمترين اصل در انتخاب رشته توجه به استعداد و علاقهی فرد در اين زمينه است، چراكه هنوز هم با وجود ايجاد رشتههاي مختلف و متنوع در دانشگاهها، تفكر سنتيِ برتري رشتههايي مانند پزشکی، مهندسي و وكالت در بين خانوادهها رواج دارد. خانوادهها بايد توجه داشته باشند، حتي اگر داوطلب در مرحله ی انتخاب رشته، با توجه به نمرات تراز و رتبه (يعني همان استعداد) مشکلی نداشته باشد، اگر رشتهای را انتخاب کند که در آن هیچ علاقهای ندارد شاید در ابتدای امر دچار مشکل نشود اما در دراز مدت، خستگی و پریشانی و افسردگی را برایش به ارمغان خواهد آورد . در این شرایط، دانشگاه كه روزي رفتن به آن جزء آرزوهاي فرد بود به کابوسی دردناک، كه باید هر روز آن را تحمل کند تبدیل می شود. در نهایت برای آنکه بتواند موفق به دریافت مدرک شود به کارهای گوناگون مانند تقلب، استفاده دیگران برای قبولی و غیره روی می آورد. البته این يك نگاه خوشبينانه است چرا كه در بسياري از مواقع دانشجو حاضر میشود به خاطر رهايي از اين کابوس، از ادامه تحصیل سر باز زند و ترک تحصیل كرده، تمام زحمات خود و خانوادهاش را در اين زمينه به باد دهد، البته اين مشكل، تنها در زمانی که داوطلب علاقهای به رشته ی تحصیلی خود ندارد بروز نمیکند، بلکه بیتوجهی به توانایی بالقوه ی وي نيز، در اين امر موثر خواهد بود. امثال افرادي كه به خاطر حرف و نگاه خانواده و اطرافيان وارد رشتههایی مانند پزشکی میشوند اما حتی توان دیدن قطرهای خون را هم ندارند، بسيارند!
نكته مهم بعدي در انتخاب رشتهی مناسب، در نظر گرفتن امكان ادامهی تحصيل و يا آيندهی شغلي براساس رشتهی انتخابي در دانشگاه است. در اينجا دانشجويان به دو گروه تقسيم ميشوند، گروهيكه فقط براي گرفتن مدرك در همان سطح(فوقديپلم يا ليسانس) براي كسب وجهه اجتماعي يا بالارفتن پايهی حقوق خود و يا بهتر شدن سطح سواد و نوعِ خواستگاران و يا فرار از ازدواجهاي تحميلي درس ميخوانند. گروه بعدي براي علاقه به آن درس و يا يافتن شغل و پستي مناسب درس میخوانند، كه به طور مسلم روي صحبت با گروه دوم است چراكه گروه اول تكليف خود را از همان ابتدا در مورد تحصيل مشخص كردهاند.
البته گروه دوم نيز خود به دو دسته تقسيم ميشوند، گروهي كه اشتغال در شغلي (مرتبط يا غيرمرتبط) با تحصيل برايشان اهميتي ندارد و گروهي كه علاقمند هستند بر سر كاري بروند كه حداقل دو يا چهار سال در آن به تحصيل پرداختهاند.
در مورد دسته اول، بايد توجه داشت كه به علت متفاوت بودن رشته تحصيلي با زمينهی كاري، بین توانایی فرا گرفته شده در دانشگاه و کار فرد، گسستی ایجاد میشود که بعضاً موجب به فراموشی سپرده شدن تمام مباحث آموخته شده در دانشگاه میگردد. این امر فينفسه به هدر دادن امکانات مالی و تحصیلیاي است که از سوی دولت برای تربیت این نیروها صرف گردیده و توجه جدي مسئولان و برنامهريزان را در جهت ريشهيابي اين معضل ميطلبد.
در مورد دستهی دوم، كه تمام هم و غم خود را معطوف به يافتن علاقه ی خود به ادامه ی تحصيل و يا يافتن شغلي مناسب با رشته ی تحصيلي در دانشگاه كردهاند، بايد گفت كه آنها در انتخاب رشته تحصيلي بايد نهايت دقت و دورانديشي را داشته باشند و چه بهتر كه با مشاوران مطلع در اين زمينه مشورت كنند.

نكته ی سوم در انتخاب رشته ی صحيح در نظر گرفتن فاصله ی مكاني ميان دانشگاه با محل سكونت است. دوري ازخانواده و آشنایان، بجز احساس دلتنگي و تنهايي، ممكن است آسيبهاي اجتماعي نيز به دانشجو وارد كند. مهمترين مشكل، هماتاقي شدن با دانشجوياني است كه از نظر فرهنگي با هم همخواني ندارند، كه خود مشكلات عديده ديگر را بوجود خواهد آورد. از طرف ديگر هماهنگي با محيطي كه از نظر فرهنگي با فرهنگ محل سكونت فرد متفاوت است، کاری بس ثقیل می باشد. در اين زمان دانشجو براي آنكه بتواند خود را با شرايط وفق دهد، باید بسیاری از آداب و رسوم آنان، که در برخی موارد با آداب و رسوم فرهنگ خود مغایرت دارد، بپذیرد تا در جامعه ترد نشود . اين مشكل زماني خود رانشان ميدهد كه دانشجو بعد از پايان تحصيلات به ناچار بايد به محل زندگي خود برگردد! مشكل بعدي، بحث اقتصادي قضيه است. اگر خانواده از پس مخارج تحصيل و مخارج جانبي آن، مانند يافتن محل مناسب برای سکونت (برای دانشگاههایی که خوابگاه ندارند)، و تامین مایحتاج اولیه برنيايد، دانشجو ناچار است كه در كنار تحصيل خود، دنبال كار تمام وقت يا پارهوقت، كه بعضاً با رشته ی تحصيلياش همخواني ندارد، برود و بدینوسیله بتواند از پَسِ مخارج خود برآيد. همین امر باعث میشود كه او نتواند از تمامی توانایی خود برای موفقيت در تحصیل استفاده کند.
راهحلي كه خانوادهها، در بيشتر مواقع و مخصوصاً در مورد دختران اعمال ميكنند، اين است كه از ادامه تحصیل فرزند خود در دیار غربت جلوگیری میکنند. در اين صورت یا داوطلب پذيرفته شده در دانشگاه اين امر را پذيرفته و با ازدواج كردن مسير خود را عوض ميكند و يا مجددا تمام تلاش خود را معطوف به قبولي در آزمون سال آينده میکند. البته احتمال دارد كه لجاجت به خرج داده و خانواده را مجبور كند براي حفظ سلامتی او با رفتن به دانشگاه موافقت كنند. در برخي موارد، خانواده براي حفظ امنيت و جلوگيري از بروز مشكلاتي كه قبلا ذكر شد، خود نیز بار سفر بر دوش گرفته و همراه او به شهر غریب میروند که این تازه اول مشکلات خانواده است. دوری از اقوام و آشنایان و ترک محل سکونت ، تغییر شغل سرپرست خانواده ، نا هماهنگی میان فرهنگ خانواده فرد با محل جدید و غیره.
نكته قابل تأمل در اين بحث، آن است كه خانوادهها با در نظر گرفتن مباحث ياد شده، از آن جمله هماهنگي رشته ی انتخابي با علاقه و استعداد داوطلب، یا در خصوص آینده شغلی رشته ی قبول شده، آينده ی نسبتاً مشخص می باشد، هم چنین نزديكي فرهنگ شهري كه دانشگاه در آن قرار دارد با شهر خودشان، در این قبیل موارد خانواده بايد با قسمتي از مشكلات ياد شده كنار آمده و حتی الامكان مانع از پيشرفت علمي و آينده ی شغليِ فرزندشان نشوند.
اما راهحل ديگري كه بر سر راه كنكوريها وجود دارد اين است كه توجه داشته باشند دانشگاه تنها مجراي رسيدن به موفقيت نيست، هرچند كه با توجه به امكانات محدود در جامعه ی فعلي مخصوصاً براي دختران، سالمترين راه رسيدن به هويت اجتماعي و شركت در فعاليتهاي فرهنگي، سياسي، اقتصاي و اجتماعي دانشگاه است اما اگر در اين آزمون موفق نشدند بدانند كه بسياري از افراد موفق، بدون ورود به اين مجرا توانستهاند راه پیشرفت و موفقیت را براي خود باز كنند و از زندگی خوب و مطلوبی برخوردار شوند، چراكه انسان موفق كسياست كه براي خود آيندهاي را ترسيم كند و در راستاي آن برنامهريزي داشته باشد، كه اگر چنين نكند، اگر دانشگاه هم برود و تحصيلات عاليه را هم كسب كند به موفقيت نخواهد رسيد!
فكر مي كنم كه اين مسئله هم مثل سربازي ميمونه. يك سرباز را از شهرستان مي آورند به تهران يا شهرهاي ديگر و برعكس. در مورد كنكور هم همينطوره. از شهر هاي مختلف به جاهاي ديگر مي روند و خوب وقتي اگر ازدواجي هم صورت بگيره باعث ميشه كه فرهنگ هاي مختلف قاطي بشه و بعضا هم به دليل همين اختلاف فرهنگ به مشكل بر مي خورند. خب هر كسي تو شهر خودش يا شهر هاي نزديكتر درس بخونه به نظر من اين معضلات هم پيش نمياد.